شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٠٢ - حكايت«٣٨» فقيهزادهاى پدر را گفت كه هيچ از اين سخنان
______________________________ (٤٧٦)-
|
عالم كه كامرانى و تنپرورى كند ... |
بيت بر وزن شماره ١٩ با قافيه موصول مردف.
(٤٧٧)- گم: بمعنى سرگشته و گمراه.
(٤٧٨)- بمجرد: حرف اضافه مركب، مساوى است با: بمحض- بصرف- تنها با.
(٤٧٩)- در طلب عالم معصوم از فوايد علم محروم ماندن: در اين قرينه رعايت سجع شده است. مراد اين است كه ما را شايسته نيست بر مبناى خيالى فاسد، از پرورش نصيحتكنندگان روى برگردانيم و دانشمندان را به گمراهى نسبت دهيم و خود را از فايدههاى علمى بىبهره داريم و بگوئيم كه چون عالم بيگناه وجود ندارد تحقيق علم از آنان ما را سودمند نيست. بلكه بايد دانست كه علم به ذات خود سودمند است بعلاوه، عصمت از صفات انبياء عظام و ائمه كرام و فاطمه زهرا است و در مجتهد شايسته تقليد و قاضى و امام جماعت تنها وجود ملكه عدالت لازم است. عادل كسى است كه مرتكب معصيت كبيره نشود و بر معاصى صغيره اصرار نورزد.
(٤٨٠)- معصوم: بيگناه. اسم مفعول از عصمت.
(٤٨١)- وحل: با دو فتحه گل، لجن.
(٤٨٢)- فراز راه: پيش راه، بالاى راه، سر راه.
(٤٨٣)- فاجره: صفت مؤنث عربى بمعنى تباهكار. مصدر آن فجور. در بعضى نسخهها، «مازحه» بمعنى زن مزاحگوى ضبط شده است.
(٤٨٤)- تو كه چراغ نبينى به چراغ چه بينى؟: يعنى تو كه از ديدن چراغ محرومى چگونه ممكن است چيزى را در پرتو چراغ بينى.
ارتباط اين قسمت با مطلب پيش آن است كه آن زن هرچند تبهكار بود سخنى درست و قابل قبول بزبان آورد. از سخنان على ٧ است: «لا تنظروا الى من قال بل الى ما قال» ترجمه:
«منگريد كه گفت؟ بنگريد چه گفت. ضمنا بايد دانست كه گرچه نابينا خود با چراغ چيزى نميديد ولى چراغ داشتن او موجب آن ميشد كه ديگران ببينند و او را نجات بخشند.
(٤٨٥)- كلبه: ريشه پهلوى آنkapruK است بمعنى حجره و دكان و خانه كوچك و تنك. در زبان ارمنى بمعنى ميخانه است. در اينجا از آن دكان اراده شده.
(٤٨٦)- بزاز: پارچهفروش، اسم منسوب فعال مشتق از «بز» بتشديد زاء بمعنى جامه.
(٤٨٧)- آنجا تا نقد ندهى ...: در اين جمله، ارادت به نقد و سعادت، به بضاعت و كلبه بزاز، به مجلس وعظ تشبيه شده و نيز؟؟؟ برخى از كلمات آن موازنه و سجع هم رعايت گرديده است.
(٤٨٨)-
|
گفت عالم بگوش جان بشنو ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.