شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٧٤ - حكايت«١٩» چندانكه مرا شيخ اجل ابو الفرج بن جوزى رحمة الله عليه
وزن شماره ٢٨
ترجمه: با آواز سرودها كه پاك و شيرين است بر سر شور مىآييم اما تو چنان خوانندهاى هستى كه آسايش خاطر ما، در خاموشى تو است.
نهاج: فعل مضارع مجهول، متكلم مع الغير از مصدر هيجان است.
______________________________ (٢٢٤)- مغنّ: خبر است براى انت و چون مغنى اسم منقوص است رفع آن تقديرى است.
(٢٢٥)- نطيب: فعل مضارع. متكلم مع الغير از مصدر طيب.
(٢٢٦)-
|
نبيند كسى در سماعت خوشى ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه موصول.
(٢٢٧)-
|
مگر وقت رفتن كه دم دركشى: |
در اين مصراع، استثناء منقطع بكار رفته زيرا دم دركشيدن و خاموش شدن قسمى از سماع نيست بلكه ضد آن است.
(٢٢٨)-
|
چون در آواز آمد آن بربطسراى ... |
مثنوى بر وزن شماره ١٧
(٢٢٩)- بربط: در پهلوىtibraB از لفظ يونانىsotibraB . در فرانسه و انگليسى باربيتونnotibraB ، نام سازى است كه در يونان و ايران و عرب، نواختن آن شايع بوده و در چوب و ساختمان و تارهاى آن دقت زياد ميشده و كاسههاى بزرگ و دستهاى كوتاه داشته. برخى گفتهاند كه تارهايش از ابريشم بوده است. كتاب المنجد، بربط را عود و مزمر بكسر ميم معرفى كرده است. برخى هم، بربط را مركب از يك لفظ فارسى (بر، يعنى سينه) و يك لفظ عربى (بط بتشديد طاء) بمعنى اردك و مرغابى پنداشتهاند و گفتهاند كه شكل آن شبيه به سينه اردك بوده است، لكن اين قول درست نمينمايد.
بربطسراى: كسى كه بهمراهى بربط، آواز بخواند.
(٢٣٠)- كدخدا: صاحبخانه، خانه خدا. «كد» بمعنى خانه است و با افزودن هاء غيرملفوظ در تركيبات آتشكده و دانشكده و ميكده ديده ميشود. امروز رئيس ده را كدخدا مينامند.
(٢٣١)- زيبق: معرب جيوه است و ژيوه يا جيوه در پهلوى زندك بمعنى زنده ناميده ميشده و اين نام بواسطه تحرك آن بوده و بهمين مناسبت آنرا در لاتين مركوروس و در زبان فرانسه مركورerucreM مينامند. مركور نام خداوند تجارت و پيغامآور خدايان است.
زيبق، بمناسبت نقرهفام بودن آن، بنام سيماب نيز ناميده شده و همين عنوان گويى به زبانهاى اروپايى ترجمه شده و در شيمى آنراmuirej rardyH (نقره روان) ناميدهاند و علامت اختصارى آنgH است. تنها اين فلز، مايع است و در ٣٥٧ درجه به جوش مىآيد و وزن مخصوص آن ٦ ر ١٣ ميباشد. بواسطه سنگينى وزن مخصوص و بالا بودن نقطه غليان از