شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٦ - سبب تأليف گلستان
شش باxeH در يونانى همريشه و با «ست» در عربى نزديك است.
______________________________ (٢٥٢)- الكريم اذا وعد وفى
ترجمه: بزرگوار چون وعدهاى دهد وفا كند. نظير:
الصّادق يرام اذا وعد و البارق يشام اذا رعد
ترجمه: راستگو چون وعدهاى دهد وعده وى مراد بخش است و مردم چون ابر همراه با برق و رعد بينند به آن مينگرند تا كجا فروريزد، انتظار نتيجه شوم دارند.
(٢٥٣)- بياض: ضد سواد. معنى حقيقيش سفيدى است. در قديم پيشنويس را سواد و پاكنويس را بياض ميناميدند زيرا بياض به معنى روشنى و سواد به معنى تاريكى در عربى بكار رفته است.
(٢٥٤)- محاورت: گفتگو. مصدر باب مفاعله است كه بر شركت دلالت دارد.
(٢٥٥)- متكلمان: گويندگان.
(٢٥٦)- مترسلان: منشيان و نامهنگاران.
\* قاعده راجع به جمع صفتهاى عربى در فارسى: جمع صفتهاى عربى با الف و نون فارسى (متكلمان- مترسلان) كه سعدى بكار برد. براى ما بهترين راهنمايى است كه از روى آن بايد تقليد كنيم و لفظهاى عربى را تابع قاعدههاى دستور فارسى سازيم.
(٢٥٧)- بوستان: در اينجا شيخ درآوردن لفظ بوستان، نظرى خاص داشته و ميخواسته است هم نظير با گلستان باشد.
(٢٥٨)- بقيت و بقيه: بمعنى مانده. جمع آن بقايا است و بقية السيف، در لغت عدهاى است كه از جنگ جان بدر برند و اصطلاحا باقيمانده از هرانبوهى را بدين نام مينامند.
(٢٥٩)- تمام آنگه شود: شيخ اجل با اين عبارت، «تخلص» كرده و از بيان سبب تأليف گلستان، به مدح ممدوحان خويش منتقل گرديده است.
(تخلص يا گريز در اصطلاح ادب، عبارت است از اينكه نويسنده يا شاعر در خاتمه بيان مطلبى عبارتى بياورد كه بوسيله آن در عين تكميل مطلب اول به مدح ممدوح منتقل شود.
معنى ديگر تخلص كه در اينجا مراد نيست درج نام شاعر در آخرين بيت يا در يكى از ابيات منظومه است).
(٢٦٠)- بحقيقت ...: با اين عبارت اشاره بدان دارد كه تمام كردن كتاب با انجام يافتن تدوين آن نيست بلكه كمال حقيقى كتاب در ظهور علت غايى آن است كه مقبول نظر صاحبنظران افتد و در آن ارباب خرد با ديده عنايت نگرند.
(٢٦١)- بارگاه: مركب است از «بار» به معنى اجازه و «گاه» ادات مكان.