شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٩٨ - حكايت«٣٣» يكى از وزرا به زيردستان رحمت آوردى
طوفانى را پيشبينى كرده است ولى پيشبينى وى به واقع نپيوسته بدينجهت نشانه تير اعتراضات و ملامتهاى بلخيان شده و در سال ٥٩٨ در شهر بلخ درگذشته است.
______________________________ (٧٠٤)- نفى كردن: تبعيد كردن و از شهر بيرون كردن است و امروز هم اصطلاح «نفى بلد» معمول است.
(٧٠٥)-
|
غريبى گرت ماست پيش آورد ... |
قطعه بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
غريب: لفظ عربى است به معنى دور و شگفتآور و بيگانه و ناآشنا. در اينجا معنى سوم مراد است.
(٧٠٦)- ماست: ريشه سانسكريت آن ماستوutsaM بمعنى سرشير ترشيده است و ماسيدن بمعنى چسبيدن هم از اين ريشه آمده. برخى بغلط پنداشتهاند كه ماست، عربى است و از «مأست الناقة» اشتقاق يافته. معنى عبارت عربى اين است كه شتر ماده از جمع شدن شير در پستان خود رنج برد. اين پندار، بكلى غلط است و لفظ ماست، فارسى است و در همه لهجههاى فارسى بزبان آورده ميشود. تركى آن يائورت است كه آنرا تصحيف كرده جغرات ناميدهاند. در زبانهاى اروپايى بتقليد از تركها، آنرا يائورت مينامند.
(٧٠٧)- چمچه: بر وزن چشمه، قاشق بزرگ يا كفگير كوچك است. عربى آن ملعقه است كه تهرانيها آنرا بغلط ملاقه ميگويند.
(٧٠٨)-
|
اگر راست ميخواهى از من شنو ...: |
نظير گفته آن مورخ است از شهر «سيراكوز» كه گفت: مردم سيراكوز همه دروغگويند.
(٧٠٩)- مأمول: اسم مفعول، آرزوشده.
حكايت «٣٣» يكى از وزرا به زيردستان رحمت آوردى ...
(٧١٠)- صلاح همگنان را به خير توسط كردى: يعنى براى اصلاح و رفع اختلاف همگنان يا همكاران، واسطه ميشد و اين وظيفهاى است كه قرآن مجيد بر عهده هرمؤمن نهاده:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ آيه ١٠ از سوره حجرات.
(٧١١)-
|
تا دل دوستان بدست آرى ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول مردّف.
(٧١٢)- دوستان با بوستان جناس ناقص دارد.
(٧١٣)- فروخته و سوخته و دوخته وجه وصفى است.
(٧١٤)- پختن ديگ نيكخواهان را: يعنى براى پختن طعامى كه در ديگ نيكخواهان است، سوختن رخت و لوازم سراى مناسبتر و بهتر خواهد بود.