شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦١٣ - حكايت«٨» اعرابى را ديدم كه پسر را همىگفت
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مردف.
______________________________
(٦١)- سهيل:eponac از ريشه يونانىsuponac يكى از ستارههاى منظومهanirac ياen ?erac
(كشتىogra ) است در نيمكره جنوبى.
اين ستاره بعد از شعرى درخشانترين ستارهيى است كه نور درونى آن/ ٢٠٠٠ برابر
خورشيد است.
اين ستاره در خاورميانه اواخر تابستان طلوع ميكند ازينجهت قدما ميپنداشتند كه در رسانيدن ميوه تأثير دارد و سرخى سيب را از تأثيرات سهيل ميدانستند و همچنين ميگفتند: چون بر پوست بتابد برخى را انبان ميكند و برخى را بصورت چرم درمىآورد.
و درباره ماه ميگفتند: كتان را ميپوساند. بطور كلى فروغ ستارگان را در پرورش احجار گرانبها، مؤثر ميدانستند. شك نيست كه اشعه كيهانى در محيط زمين ما صاحب اثر است اما اينگونه تأثيرات مسلم نيست.
آنچه مسلم است نور ماه در جزر و مد دريا اثر دارد.
(٦٢)- انبان: از ريشه پهلوى. پوست دباغتشده گوسفند.
حكايت «٧» يكى را شنيدم از پيران مربى كه مريدى را همىگفت ...
گفتار پير، متكى به آيه ٣ از سوره طلاق است: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ»:
(٦٣)-
|
فراموشت نكرد ايزد در آن حال ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف.
(٦٤)- مدفوق: جسته. اسم مفعول. مقتبس از عبارت قرآنى «ماء دافق». كه فاصله آيه ٥ از سوره طارق است و مراد مايه نطفه ميباشد.
(٦٥)-
|
ده انگشتت مرتب كرد بر كف: |
حكما و متكلّمان اسلامى ميگويند: خداوند بهر مخلوق همه احتياجات را عطا فرموده و حتى از بذل آرايشها بواسطه لطف خويش نسبت بهيچ مخلوقى دريغ نداشته است و هرچيز كه به آدمى بخشيده در نهايت كمال و جمال است و براى اثبات اين امر، نظام انگشتان را مثال مىآورند.
حكايت «٨» اعرابى را ديدم كه پسر را همىگفت ...
(٦٦)- يا بنىّ انّك مسؤول يوم القيامة بما ذا اكتسبت و لا يقال بمن انتسبت ترجمه روان و مرصع آن همان است كه سعدى خود آورده و ترجمه تحت اللفظى آن چنين است: اى فرزند عزيزم تو در روز قيامت بازخواست ميشوى كه چه كردهاى و ترا نميپرسند با كه نسبت داشتهاى.