شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٣٤ - حكايت«٤» يكى را دل از دست رفته بود و ترك جان گفته
______________________________ (٣٧)- عشقبازى: «ياء» در عشقبازى ياء نكره است.
(٣٨)-
|
گر دست دهد كه آستينش گيرم ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف موصول.
(٣٩)- دست دهد: يعنى ممكن شود و حاصل گردد.
ميان آستين و آستان، جناس ناقص است و دست با آستين تناسب دارد.
(٤٠)-
|
دردا كه طبيب صبر ميفرمايد ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف موصول.
الف در كلمه دردا، علامت تعجب و استغاثه است، يعنى عجب است از اين درد.
(٤١)- صبر ميفرمايد: يعنى دستور خوردن «صبرزرد» ميدهد كه دارويى تلخ است.
(٤٢)- اين نفس حريص را شكر ميبايد: يعنى نفس حريص بخوردن شكر برخلاف دستور طبيب ميل دارد.
(٤٣)-
|
آن شنيدى كه شاهدى بنهفت ... |
مثنوى بر وزن شماره ١.
(٤٤)- دل از دست رفته: صفت مركب است و كنايه است از عاشق.
(٤٥)- ملموح: منظور. اسم مفعول از لمح بمعنى دزديده نگاه كردن و چشمك زدن.
(٤٦)-
|
آنكس كه مرا بكشت بازآمد پيش ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف.
(٤٧)- مانا: از مانستن. الف آن الف ترديد است و الف در گويا، بمعنى احتمال دارد، نيز، از اينقبيل بشمار مىآيد.
(٤٨)-
|
اگر خود هفت سبع از بر بخوانى ... |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول.
(٤٩)- سبع: بضم اول و سكون ثانى، هفت يك (٧/ ١) و در اينجا مراد هفت يك قرآن است و بنابراين هفت سبع قرآن تمام قرآن خواهد بود. قرآن مجيد را به تقسيماتى منقسم ميكردهاند. از آنجمله بر معناى تعداد روزهاى ماه به سى جزء و بر مبناى روزهاى هفته بهفت سبع قسمت ميشد.
(٥٠)- استيناس: بسبب انسى كه از محبوب حاصل شد وحشت از او برخاست.
استيناس مصدر باب استفعال از ريشه «انس» (همزه آن از باب تخفيف بدل به ياء شده).
(٥١)- تلاطم: مصدر باب تفاعل بمعنى بر هم سيلى زدن و در اينجا غلتيدن موجها بر يكديگر است.
(٥٢)- امواج محبت: در بيان اين معنى، استعاره بكار رفته و عشق به دريايى خروشان و پرموج همانند شده است.