شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٨ - سبب تأليف كتاب
|
باد در سايه درختانش |
گسترانيده فرش بر قلمون ٢٣٩ |
|
بامدادان كه خاطر بازآمدن بر راى نشستن ٢٤٠ غالب آمد، ديدمش دامنى گل و ٢٤١ ريحان ٢٤٢ و سنبل ٢٤٣ و ضيمران فراهم آورده و رغبت شهر كرده. گفتم: گل بستان را چنانكه دانى بقايى و عهد گلستان را ٢٤٤ وفايى نباشد و حكما گفتهاند:
هرچه نپايد، دلبستگى را نشايد. گفتا: طريق چيست؟ گفتم: براى ٢٤٥ نزهت ناظران و ٢٤٦ فسحت خاطر حاضران، كتاب گلستانى تصنيف ٢٤٧ توانم كرد كه باد خزان را بر ورق او دست ٢٤٨ تطاول نباشد و گردش زمان، عيش ربيعش را ٢٤٩ به طيش خريف مبدل نكند.
|
٢٥٠ به چه كار آيدت ز گل طبقى |
از گلستان من ببر ورقى |
|
|
گل همين پنجروز و شش ٢٥١ باشد |
وين گلستان هميشه خوش باشد |
|
حالى كه من اين حكايت بگفتم، دامن گل بريخت و در دامنم آويخت كه ٢٥٢ الكريم اذا وعد وفى. فصلى در همان روز اتفاق ٢٥٣ بياض افتاد در حسن معاشرت و آداب ٢٥٤ محاورت، در لباسى كه ٢٥٥ متكلّمان را بكار آيد و ٢٥٦ مترسّلان را بلاغت افزايد. فى الجمله هنوز از گل ٢٥٧ بوستان ٢٥٨ بقيّتى مانده بود كه كتاب گلستان تمام شد، و ٢٥٩ تمام آنگه شود ٢٦٠ بحقيقت. كه پسنديده آيد در ٢٦١ بارگاه شاه جهانپناه، سايه كردگار و پرتو لطف پروردگار، ٢٦٢ ذخر زمان و ٢٦٣ كهف امان، ٢٦٤ المؤيد من السماء، ٢٦٥ المنصور على الاعداء، ٢٦٦ عضد الدولة القاهره ٢٦٧ و سراج الملة الباهره، ٢٦٨ جمال الانام، مفخر الاسلام، سعد بن اتابك الاعظم، ٢٦٩ شاهنشاه المعظّم، مالك ٢٧٠ رقاب الامم، مولى ٢٧١ ملوك العرب و العجم، ٢٧٢ سلطان البرّ و البحر وارث ملك سليمان، مظفر الدنيا و الدين، ابو بكر بن سعد بن زنگى،