شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٠٠ - (٣٥) نادان را به از خاموشى نيست
داده است كه با كمال تأسف، نادان، مصلحت و فايده خاموشى را نميداند و ازاينروى، خاموشى نمىگزيند و ياوهسرايى ميكند و نادانى خود را برملا ميسازد. نكته ديگر اينكه:
كسى كه مورد خاموشى را بداند، نادان نيست. در ديباچه گلستان آمده است:
|
دو چيز طيره عقل است دم فروبستن |
بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشى. |
|
______________________________ (٢٠٤)-
|
چون ندارى كمال و فضل آن به .... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول.
(٢٠٥)- فضيحت: بمعنى رسوايى، مصدر است و در اينجا بجاى صفت استعمال شده و تاء مربوط آن به هاء غير ملفوظ مبدل گرديده است.
(٢٠٦)- جوز: معرب گوز بمعنى گردكان (گردو).
(٢٠٧)- سبكبارى: سبكى وزن.
(٢٠٨)-
|
خرى را ابلهى تعليم ميداد ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مؤسس با رعايت حرف دخيل.
(٢٠٩)- دايم: در اينجا قيد است بمعنى پيوسته و چون صفت براى عمر نيست، عمر را نبايد بكسره خواند. در بعضى نسخهها بجاى عمر، سعى آمده است.
(٢١٠)- لوم، مصدر عربى بمعنى سرزنش.
(٢١١)- لايم، سرزنشكننده، ملامتگر، اسم فاعل از «لام، يلوم».
لوم لائم: مقتبس از عبارت قرآنى است كه درباره مؤمنان آمده: لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ يعنى: از سرزنش ملامتگر نميترسند.
(٢١٢)- بهائم: جانوران. جمع بهيمه.
مراد سعدى اين است كه آدمى نادان از حيوان، پستتر است زيرا حيوان با خاموشى، وضع درونى خود را نهان ميدارد و بسا هست كه پنداريم داراى ادراك و فهمى است. اما نادان، مصلحت خويش نميداند و فقدان ادراك خود را آشكارا ميسازد.
\* قاعده راجع به املاء: در عربى، حرف عله بعد از الف زايد به همزه بدل ميشود مانند: قائم، بهائم. اما در فارسى بهتر اين است كه همزه مكسور را در ميان كلمه به ياء بدل كنيم مانند: قايم، بهايم.
(٢١٣)-
|
هركه تأمل نكند در جواب .... |
مثنوى بر وزن شماره ١١.
(٢١٤)- ناصواب آيد: مسند است براى سخنش. صواب، اصلا مصدر است و در فارسى بعنوان صفت، استعمال ميشود و بهمين جهت با حرف «نا» كه ادات نفى صفتها است مركب ميگردد.