شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٧ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (٢٦٢)- ذخر زمان: ذخر، به ضم اول و سكون دوم، بمعنى اندوخته. مراد از ذخر زمان، كسى است كه روزگار، او را براى نجات مردمى در دوره سختى اندوخته باشد و حقا بيشتر اتابكان فارس از اين كسان بودهاند.
(٢٦٣)- كهف امان: پناه آرامش. كهف در لغت به معنى مغاره است و باevaC همريشه ميباشد.
(٢٦٤)- المؤيد من السماء: تأييد شده از جانب آسمان. مؤيد با فتح و تشديد ياء، اسم مفعول است از تأييد.
(٢٦٥)- المنصور على الاعداء: يارى شده در برابر دشمنان.
(٢٦٦)- عضد الدولة القاهره: بازوى دولت نيرومند.
(٢٦٧)- سراج الملة الباهره: چراغ ملت درخشان. سراج، جمع آن سرج با دو ضمه، شايد معرب چراغ باشد. ملت، جمع آن ملل. ملت تا قرن چهاردهم هجرى به معنى مذهب استعمال ميشده و معادل با نحله (مسلك فلسفى) بوده است. از قرن اخير، ملت بر مردمى اطلاق ميشود كه داراى آرزوهاى مشترك و در شاديها و غمهاى دستجمعى شريك باشند.
(٢٦٨)- جمال الانام: زيبايى آفريدگان.
(٢٦٩)- شاهنشاه المعظم: شاهنشاه يعنى شاه شاهان. اين اصطلاح مبتنى بر آن است كه داريوش اول، كشور را به ده بخش (دهيو) تقسيم كرده بود و فرماندار هردهيو استقلال داخلى داشت. همچنين اشكانيان به نواحى بزرگ كشور استقلال داخلى داده بودند. بنابراين، پادشاه بزرگ، شاهنشاه محسوب ميشد. همراه بودن معظم با «ال» بواسطه آن است كه شاهنشاه برحسب نحو عربى، علم جنس است و معرفه ميباشد.
(٢٧٠)- مالك رقاب الامم: مالك گردنهاى امتها. رقاب با كسر اول جمع رقب با دو فتحه است.
(٢٧١)- مولى ملوك العرب و العجم: سرور پادشاهان عرب و عجم. مولى، از اضداد است و به معنى سرور و بنده هردو آمده. جمع آن «موالى» ميباشد. عجم، واحدش اعجمى است و معنى اصلى آن، زبان بسته ميباشد. عربها خود را مردمى فصيح و اقوام ديگر را غير فصيح و زبان بسته ميپنداشتند. اينچنين نامگذارى در ميان ملتهاى ديگر هم معمول بوده چنانكه مردم اسلاو، اطريشيها را «نمسا» يعنى زبان بسته ميناميدند و امروز هم، عرب مملكت اطريش را «النمسا» مينامد.
اعجام: مصدر باب افعال به معنى رفع ابهام و عجمه است و معجم (با ضم ميم، جمع آن معاجم و معجمات) كتابى است كه موضوعات مختلف را با ترتيب الفبايى گرد آورده باشد و «عجماوات» حيوانات دام ودد هستند.