شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٤٤ - (١٠٩) مقامر را سه شش ميبايد و ليكن سه يك مىآيد
(١٠٩) مقامر را سه شش ميبايد و ليكن سه يك مىآيد.
______________________________ (٥٣٥)- مقامر: با ضم اول بمعنى قمارباز، اسم فاعل از باب مفاعله است. «را» ادات اختصاص است يعنى براى مقامر. اگر «مقام را» بجاى «مقامر را» گذاشته شود، باز مطلب درست است و معنيش ميشود: براى مقام و موقع خاص.
(٥٣٦)- سه شش: در بازى نرد، فعلا ما دو مهره بكار ميبريم و آنها را طاس ميناميم.
در گذشته در بازى نرد، سه مهره ششگوشه شمارهدار بكار ميرفته و يك مهره را درون ظرفى مكعبشكل و دو مهره ديگر را در ظرف ديگرى بهمان شكل قرار ميدادند و آن دو ظرف را كعبتين و طاس ميناميدند. در قرون متأخر، تحولى در بازى نرد پيش آمد و تعداد مهرههاى شمارهدار از سه به دو تقليل يافت و نام كعبتين و طاس، بر خود مهرهها اطلاق شد و استعمال ظرفى كه جاى اين مهرهها بود منسوخ گرديد. امروزه هم گاهى طاسها را در فنجان قرار ميدهند و از فنجان مىاندازند. چنانكه ميدانيم مهره شمارهدار كه امروزه طاس ناميده ميشود داراى شش شماره است از يك تا شش. بقسمى كه مجموع شمارههاى هردو طرف متقابل، هفت شود.
با اين توضيح معلوم ميگردد كه اگر سه مهره شمارهدار بر يك نشيند. و هركدام، عدد شش را بازنمايد، سه شش، هيجده است و نقش كامل ميباشد. اما اگر هرسه مهره بر شش نشيند، هركدام عدد يك را بازمينمايد و مجموع آنها، سه يك، مساوى با سه درمىآيد كه كمترين نقش است. با اين مقدمات، مفاد كلمات شيخ اجل چنين ميشود: هركس كاملترين نقش سعادت را ميخواهد ولى روزگار، براى او كمترين نقش مىآورد چه اتفاق و تصادف در مقدرات ما زياد مداخله دارد و حتى به زعم شيخ، گاهى روزگار يا قضا و قدر با آدمى از در مخالفت درمىآيد.
در واقع اين پندار درست نيست، منتهى مداخله اتفاق را كه ناشى از همكارى حوادث است نميتوان منكر شد. اما نبايد از اينگونه پيشآمد، نگران بود زيرا در بسيارى موارد، بازيگر توانا ميتواند از نقش سه يك، خوب استفاده كند و بازيگر ناماهر، بسا است كه از نقش سه شش، بهرهاى چندان بدست نياورد.
(٥٣٧)-
|
هزار بار چراگاه بهتر از ميدان .. |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف.
مراد اين است كه در نظر اسب، چراگاه، هزار بار بهتر از ميدان جنگ است ولى افسوس كه عنان در دست خود اسب نيست. آدمى نيز تمايلاتى دارد و ميخواهد آرزوهاى خود را برآورده سازد. اما زمام اختيار را در كف او ننهادهاند و واگذار نشدن اختيار بدست آدمى، عين حكمت و مصلحت است، زيرا خداوند غيبدان كه به حوادث هرزمان عالم است، مصلحت ما را كه فقط ديده به حال و ظاهر دوختهايم بهتر ميداند.