شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٣ - تعليقات بر ديباچه گلستان
______________________________ (٨٢)-
|
اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز ... |
وزن شماره ٦ با قافيه مردف مردّف.
مراد از مرغ سحر، ممكن است بلبل يا خروس سحرى باشد. بسيارى از شعرا عشق بلبل را به گل با عشق پروانه نسبت به شمع مقايسه كردهاند و همين نتيجه را كه شيخ اجل از مقايسه بدست آورده است آنان هم شايد به تقليد شيخ بدست آوردهاند. بعلاوه قصه شمع و پروانه در بوستان بطور كامل شدت عشق پروانه را به شمع پرورده است.
\* قاعده راجع به «به» حرف تأكيد و قلب همزه به «ياء»: بياموز، در اصل «بآموز» بوده است. حرف «ب» كه براى تأكيد بر مصدر و افعال، ملحق ميشود هميشه بايد با كلمه بعدى متصل باشد. مثال: بگفت، برود، بخوان. هرگاه اول فعل، همزه باشد، همزه به «ياء» مبدل ميشود مثال: بينديش. بياموز. اما هرگاه اتصال حرف تأكيد باعث نازيبايى خط شود جدا نوشتن آن جايز است مثال: بهبينند.
(٨٣)- آن سوخته را: مضاف اليه است براى «جان».
(٨٤)- شد: در عبارت «جان شد» فعل تام است بمعنى رفت. «شدن» بيشتر، فعل ربطى است و گاهى در معنى «رفتن» بكار ميرود و مراد قطعه، بيان فناى عارف است.
(٨٥)- مدّعيان: كسانى هستند كه دعوى خداشناسى و حقيقتيابى دارند و شايد شيخ اجل به فيلسوفان و عارفان حكمت مشرب، نظر داشته باشد.
(٨٦)- كانرا كه خبر شد ...
اين مصراع در مقام توجيه مصراع اول است و حرف «كه» حرف تعليل ميباشد.
ممكن است بجاى حرف «كه»، «واو» ربط گذاشت تا هردو مصراع رويهم عدم امكان معرفت را توجيه كند.
خبر شد: باخبر شد.
مصراع آخر اشاره دارد به حديث نبوى: من عرف اللّه كلّ لسانه (جامع الصغير).
ترجمه: كسى كه خدا را شناخت زبانش گنگ شد.
(٨٧)- اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم ...
وزن شماره ١٩ با قافيه موصول داراى ردف مركب.
(٨٨)- خيال: بفتح خاء. نيرويى است كه با آن صورتهاى محسوس را در ذهن تجديد و احيا ميكنيم و در قديم، مخيله را يكى از قواى پنجگانه باطنى ميدانستند و الهام و رؤياى صادقه و انواع ديگر خاطرات را به آن منوط ميساختند.
(٨٩)- قياس: در اصطلاح منطق، تمهيد مقدمات براى حصول نتيجه است و انتقال فكر از حكمى كلى به حكمى جزئى است ليكن در اصطلاح فقهى و روانشناسى مرادف با تمثيل