شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٣٥ - حكايت«٦» شبى ياد دارم كه يارى عزيز از در، درآمد
______________________________ (٥٣)-
|
عجب است با وجودت كه وجود من بماند ... |
بيت بر وزن شماره ١٦ با قافيه مردف موصول.
(٥٤)-
|
عجب از كشته نباشد به در خيمه دوست ... |
بيت بر وزن شماره ١٥.
حكايت «٥» يكى را از متعلمان، كمال بهجتى بود ...
(٥٥)- بهجت: بفتح اول، شادابى و شادمانى.
(٥٦)- طيب لهجت: شيرينزبانى.
لهجت: طرز ادا و تلفظ.
(٥٧)- حسن بشره: خوبرويى.
حس بشريت با حسن بشره شبه جناس و شبه اشتقاق دارد.
(٥٨)-
|
نه آنچنان بتو مشغولم اى بهشتىروى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف مردّف.
(٥٩)- ضمير: در اينجا بمعنى انديشه و نهاد و خاطر است.
(٦٠)- معاينه: بجاى بالمعاينه يعنى به آشكارا، به رأى العين، بچشم خويش. در اينجا قيد وصفى است. در بعضى نسخهها «مقابله» آمده است بمعنى از پيش روى.
(٦١)- آداب نفس: ادبهاى اخلاقى. ادب را چنانكه پيش گفتيم به ادب درسى و ادب نفسى تقسيم ميكنند.
(٦٢)-
|
چشم بدانديش كه بركنده باد ... |
قطعه بر وزن شماره ١١ با قافيه مطلق.
(٦٣)- هفتاد: يكى از اعدادى است كه بر كثرت دلالت دارد.
اين قطعه درست ترجمه بيت عربى است: «و عين الرضا عن كل عيب كليلة ...» (ر ك شماره ٣ از تعليقات بر همين باب).
حكايت «٦» شبى ياد دارم كه يارى عزيز از در، درآمد ...
(٦٤)- چراغم به آستين كشته شد: با حركت آستين، چراغ خاموش شد.
(٦٥)-
|
سرى طيف من يجلو بطلعته الدجى |
ملمع با وزن شماره ٢٨ و قافيه مطلق.
ترجمه: شبانه خيال كسى بخاطر آمد كه با ديدار روى خودش تاريكى را برطرف ميسازد.