شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٣ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
(آب زندگى) در ظلمات كه ميگويند: اسكندر به طلب آن تا ظلمات پيش رفت و به آن دست نيافت. اما خضر، از آن آب نوشيد و زندگى دراز يافت و هنوز زنده است. (رجوع شود به اعلام قرآن مجيد تأليف همين نويسنده. مقاله ذو القرنين و مقاله موسى قسمت موسى و خضر)
______________________________ (٤٦٧)- الا لا تحزننّ اخا البليّه ....
وزن شماره ٣٢ با قافيه موصول.
ترجمه: هان بهيچوجه اى مصاحب بلا، اندوهگين مشو زيرا خدا را مهرهاى ويژه نهانى بسيار است.
الا: حرف تنبيه است.
(٤٦٨)- لا تحزنن: فعل نهى مؤكد به نون تأكيد ثقيله و فاعل آن ضمير مستتر «انت».
(٤٦٩)- اخا: منادى با حذف حرف ندا و بمعنى مصاحب و ملازم است. در بعضى نسخهها «اخو» بصورت مرفوع آمده و در آن صورت فاعل است براى لا يحزنن فعل نهى غايب مفرد مذكر.
در بعضى نسخهها «لا يجأرن» آمده است. يعنى بهيچوجه نبايد داد و فرياد كند.
(٤٧٠)- بليه: مضاف اليه ميباشد و مصراع دوم، مركب است از خبر مقدم.
(٤٧١)- الطاف خفيه: موصوف و صفت و رويهم مبتداى مؤخر است.
(٤٧٢)- زيارت: بمعنى ديدار كردن و در زبان فارسى بمعنى ديدار كردن مكان مقدس يا ديدار اشخاص بزرگ و محترم ميباشد. از اين مصدر، الفاظ: «زائر»: زيارتكننده و «زوار» با ضم اول: زيارتكنندگان، در فارسى معمول است.
(٤٧٣)- مكه: شهرى است كه پيغمبر اكرم در آن متولد شده و قبله ما مسلمانان، خانه كعبه، در آنجا برپا است. بانى كعبه ابراهيم خليل است و بموجب آيه قرآنى، نخستين خانهاى است كه براى توجه مردم به آن، وضع شده و زيارت آن با شرايط معينى بعنوان حج، يكى از فروع دين اسلام است. (رجوع شود به اعلام قرآن، مقاله كعبه و مقاله مكه).
(٤٧٤)- منزل: در قديم در فاصله هرچند فرسنگ محلى براى بارانداز مسافران ساخته ميشد كه غالبا كاروانها در آنجا توقف ميكردند و مسافران از مركبهاى خود فرود مىآمدند از اينرو، اين جايگاهها را منازل مىناميدند.
(٤٧٥)- استقبال: پيشباز، پيشباز آمدن. زمان استقبال يا مستقبل، با فتح و كسر باء بمعنى آينده است. استقبال در اصطلاح ادب، آن است كه شاعرى با وزن و قافيه يكى از اشعار معروف استادان، شعرى بسرايد.
(٤٧٦)- هيئت: بمعنى حال و شكل و چگونگى و صورت است و در اينجا معنى چهارم اراده شده است. علم هيئت علمى است كه از احوال اجرام سماوى گفتگو ميكند و در عربى بصورت (هيأة) هم نوشته ميشود.
(٤٧٧)- فراغ و فراغت: با فتح اول بمعنى آسايش و فرصت است.