شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٣٠ - (٨٤) دو كس را حسرت از دل نرود و پاى تغابن از گل برنيايد
______________________________ (٤٢٢)- ناموس: در اينجا بمعنى بانگ و آواز آمده و معانى ديگرى هم دارد كه از جمله آنها كمين صياد و مكر و فريب است و اين دو معنى هم در اينجا مناسب مينمايد. ولى ريشه آن در يونانىsomoN بمعنى عادت و قانون و شريعت است. در فلسفه هم به اين معنى بكار ميرود و مراد از ناموس الاكبر، جبرائيل است. در زبان معمول ما، ناموس، بمعنى عفت و هرشخصى يا چيزى است كه حفظ آن بر ما لازم باشد و مسامحه نسبت به آن فقدان شرف بشمار آيد.
(٤٢٣)- جامه سفيد: در زمان سعدى، جامه سفيد، جامه پرهيزگاران بوده است.
(٤٢٤)- نامه با جامه، جناس و موازنه دارد و سپيد و سياه و همچنين دراز و كوتاه، متضاد است.
(٤٢٥)- آستين دراز: در آنزمان آستين دراز به صوفيان اختصاص داشته است.
(٤٢٦)- چه: در بعضى نسخهها بجاى «چه» لفظ «خوه»، مخفف «خواه» آمده است.
مفاد شعر چنين است: اى كسى كه براى فريفتن مردم، جامه سفيد پوشيدهاى و نامه عملت سياه است، اينچنين كار كه از بهر تحصيل مالومنال دنيا كردهاى بيهوده است و بايد دست از دنيا كوتاه كنى و به مرگ تسليم شوى و درازى و كوتاهى آستين، هيچكدام مانع اين فرجام نخواهد بود.
(٨٤) دو كس را حسرت از دل نرود و پاى تغابن از گل برنيايد ...
(٤٢٧)- تغابن: در فارسى بمعنى زيانزدگى و مغبون شدن استعمال ميشود ولى معنى اصلى آن، يكديگر را فريفتن و مغبون ساختن است.
(٤٢٨)- تاجر كشتىشكسته: وجه مشترك ميان تاجر كشتىشكسته و وارث با قلندر نشسته، تباه كردن مال و حسرت و افسوس خوردن است و در اين عبارت، موازنه و سجع بكار رفته و «نرود و نيايد» متقابل است.
(٤٢٩)-
|
پيش درويشان بود خونت مباح ... |
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مردف.
(٤٣٠)- مباح: حلال اسم مفعول از اباحه.
(٤٣١)- سبيل: بمعنى راه و سبيل بودن يعنى فى سبيل اللّه بودن مال، كنايه از آن است كه مال براى استفاده همه مردم يا عده معينى آزاد و مجاز است.
(٤٣٢)- ازرق: بمعنى كبود. صفت مشبه عربى، مؤنث آن «زرقاء» و مصدر آن «زرقه» بضم اول است.