شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٩٨ - حكايت«٣٤» مطابق اين سخن پادشاهى را مهمى پيش آمد
______________________________ (٤٤٠)- نگار: اسم از نگاشتن، بمعنى نقش است و نقش هم از نگاشتن گرفته شده.
مجازا نگار، بر بت و محبوب هم اطلاق گرديده. امر و اسم فاعل مرخم از نگاشتن هم هست. در اينجا معنى اول مراد است.
(٤٤١)- خاتم: بفتح تاء، اسم عربى بمعنى مهر و انگشترى.
خاتم: بكسر تاء، اسم فاعل بمعنى ختمكننده و تمامكننده است و چون مهر در خاتمت نامه زده ميشود، خاتم ناميده شده و فتح تاء آن از جهت صورت اسمى آن است و چون مهر را بصورت نگين در انگشترى جاى دادهاند، انگشترى را هم خاتم ناميدهاند. در اواخر، معمول چنان بوده است كه هريك از بزرگان، عبارتى مسجوع، متضمن نام خود بر مهر نقش ميكردهاند و آنرا سجع مهر يا سجع خاتم مينامندهاند.
(٤٤٢)- پيروزه: معرب آن فيروزج است و در اصلk ?aj ?oriP بوده است.
(٤٤٣)- رباط: بكسر راء جايگاهى است كه براى درويشان و صوفيان و گاهى براى عموم فقيران بنا ميكردهاند. جمع آن، رباطات است. گويا كلمه، از رباط الخيل اقتباس شده باشد كه در آيه ٦٠ از سوره انفال از آن ذكرى شده و مسلمانان موظف گرديدهاند كه نيرو و اسبان بسته هميشه آماده داشته باشند تا دشمنان از ايشان بهراسند. سپس اين لفظ به معنى سراى مسافران نقل شده و از آن پس مجازا بر جايگاه صوفيان كه اداره آن از موقوفات بوده است اطلاق گرديده.
(٤٤٤)-
|
تا مرا هست و ديگرم بايد ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
مسند اليه جمله اول از مصراع اول محذوف است. مفاد شعر اينست: تا وسايل رفاه، مرا هست و باز هم نيازمند رفاه بيشترى هستم، شايسته است كه مرا زاهد نخوانند زيرا زاهد بايد از آنچه هست اعراض كند و انتظار و توقع را به خاطر راه ندهد.
حكايت «٣٤» مطابق اين سخن پادشاهى را مهمى پيش آمد ...
(٤٤٥)- مهم: اسم فاعل بمعنى كار سخت و مقصود است، در اينجا معنى اول اراده شده است.
(٤٤٦)- درم: مخفف درهم. اصل آن درخما) amhcarD (يونانى است.
(٤٤٧)- نذر: عبارت است از عهد بنده با خدا كه بنده عملى را انجام دهد يا از عملى خوددارى كند. وفاى نذر، انجام دادن اينچنين پيمان است.
(٤٤٨)- بوجود شرط لازم آمد: مراد اين است كه چون شرط تحقق يافت وفاى به نذر لازم آمد. دليل وجوب عمل بشرط، حديثى است از پيغمبر اكرم: «المسلمون عند شروطهم