شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٨ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (٣٥٨)- شاهدى: ياء آن ياء مصدرى است. مراد از شاهدى، جلوهگرى و دلربايى زيبارويان است.
(٣٥٩)- كنعان: نام سرزمينى است در فلسطين كه اسرائيليان پيش از روى كار آمدن حضرت يوسف در آن ميزيستهاند و مراد از شاهد كنعان، حضرت يوسف است.
(٣٦٠)- لقمان: در قرآن مجيد سورهاى بنام لقمان موسوم است و در آيه ١١ از آن سوره، نام لقمان با اين عبارت ذكر شده: «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ». آنگاه نصايحى از زبان لقمان به فرزندش در تنزيل عزيز آمده است. در داستانهاى عرب، لقمان بن عاد به طول عمر معروف بوده و گفتهاند: عمر هفت كركس داشته. در داستانها، لقمان را مردى سياه ميدانند كه برده و بنده بوده و خواجهاش شيفته حكمت او شده است و داستانهايى بدو نسبت ميدهند.
امثال و حكم، يكى از انواع ادب است كه سابقهاى ديرين دارد. كتاب «امثال سليمان» و كتاب «حكمت سليمان» منسوب به سليمان بن داود جزئى از «تورات» است. «همر» شاعر يونانى و «آرشيلوك» و «ازوپ» و «استزيكور» و «آلسه» و «هزيود» از مثلگويان قديم يونانند.
داستان زندگى «ازوپ» بسيار شبيه به قصه لقمان ما است.
ازوپ، بندهاى زرخريد بود. يكى از خواجگانش او را بواسطه حكمت و دانشى كه داشت آزاد كرد و در دربار «كرزوس» پادشاه ليدى قرب و ارزشى يافت، لكن در يونان گرفتار محنتهايى شد.
(٣٦١)- حكمت: از اول بمعنى سخن اخلاقى كه عمل به آن موجب رستگارى شود بكار رفته و در مبدأ تاريخ فلسفه، مردم از حكمت حكما تنها همينگونه انتظار را داشتهاند و خردمندان هفتگانه يونان از جهت اين نوع سخنان معروف بودهاند.
حكمت بمعنى محكمى در گفتار و كردار است و در دوره علمى اسلامى، حكمت از لفظ «حكيم» يكى از نامهاى خداوند مأخوذ گرديده و در معنى فلسفه كه علم به حقيقت اعيان موجودات باشد اطلاق شده است. بعلاوه در بسيارى از آيات قرآنى، كتاب و حكمت با هم آمده است و پيغمبران مأمور تعليم كتاب و حكمت بودهاند. در آيه ١٢٤ از سوره نحل اولين نحوه دعوت به معرفت پروردگار، روش حكمت تعيين شده و چنان بنظر ميرسد كه حكمت در اصطلاح قرآنى، گفتار محكم و مستدل باشد و گويا «سريانيان» حكمت را معادل با علم منطق تصور ميكردهاند.
(٣٦٢)- قدّم الخروج قبل الولوج خارج شدن خويش را پيش از داخل شدن پيشبينى كن.
قدّم: فعل امر است.