شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧١٠ - (٥٣) حكيمى كه با جهال درافتد
باشد و وسيله دفع آنهم فراهم آيد درنگ كردن و قياس و سنجش بكار بردن خيرهرايى و خلاف عقل است.
______________________________ (٢٨١)-
|
و گروهى بخلاف اين مصلحت ديدهاند ... |
در اين قسمت سعدى نظرى مخالف نظر اول بنقل از گروهى حكايت ميكند و بر اين نظر دليل مىآورد و ميگويد: تعجيل در كشتن اسيران جايز نيست زيرا اگر كشته نشوند همچنان اختيار باقى است چه ممكن است در باب آنان تحقيق شود و اگر كشتن مصلحت باشد به آن اقدام نمايند. لكن اگر اسير كشته شود و پس از آن معلوم گردد كه كشتن وى برخلاف مصلحت يا بدون استحقاق بوده، ديگر جز پشيمانى سودى ندارد و تدارك و جبران چنين كار ناسخته ممكن نيست.
(٢٨٢)-
|
نيك سهل است زنده بيجان كرد ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
نيك سهل است: يعنى بسيار آسان است.
(٢٨٣)- شرط عقل است: مسند است براى صبر تيرانداز و مراد از اين مصراع آن است كه دقت و تأمل تيرانداز براى تشخيص هدف، شرط عقل است. چه اگر تير به هدف اصلى اصابت نكند و فى المثل بجاى آنكه به شكار بخورد در سينه آدمى جاى گيرد، موجب قتل خطئى خواهد شد.
(٥٣) حكيمى كه با جهال درافتد ..
(٢٨٤)- حكيمى كه با جهال ...: در اين حكمت: سعدى را دو نصيحت است:
يكى آنكه دانشمند نبايد با نادان ستيزه كند يا با آنان صميمانه بياميزد و اگر چنين كند نبايد از ياران نادان خود توقع عزت و احترام داشته باشد چه جاهلان معاشران خود را همسطح خويش مىپندارند و به علو مقام دانشمند و قدر و حرمت دانش پى نبردهاند. اگر قدر دانش ميدانستند در جهل خود باقى نمىماندند. نصيحت ديگر آنكه ممكن است جاهل با زبان آورى و بيشرمى بر دانا چيره شود اما در واقع در اينحالت دانا مغلوب نيست بلكه حاضران بواسطه نداشتن تعمق نتوانستهاند سخن دانا را دريابند. چنين حالتى را سعدى به شكستن گوهر بوسيله سنگ تشبيه كرده است و تشبيهى بسيار بجا است زيرا سنگى كه گوهر ميشكند اگرچه از ارزش گوهر در نظر مردم ميكاهد خود داراى ارزشى نميشود.
(٢٨٥)-
|
نه عجب گر فرورود نفسش .... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه موصول.
(٢٨٦)- عندليبى: بدل است از ضمير «ش» در «نفسش» و چنانكه مىبينيم عود ضمير