شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٨٣ - (١٢) هركه با دشمنان صلح ميكند
مثنوى بر وزن شماره ٣
در بيت اول، جنك به آتش شبيه شده و تشبيه جنك به آتش در ادبيات همه ملل، مشهور است چه نفتاندازى در جنگها از ديرزمانى معمول بوده و از قرن پنجم ميلادى استعمال باروت در جنك از مردم چين به ملل ديگر رسيده است. سخن چين به هيزمكش تشبيه شده زيرا مايه شدت شعله خصومت ميشود.
______________________________ (٦٠)- هيزمكش: اصطلاح هيزمكش اقتباسى است از: «حمالة الحطب» كه در قرآن مجيد در سوره تبت بعنوان صفت براى زوجه ابى لهب مذكور است.
(٦١)- اين و آن: مراد از اين و آن دو تن هستند كه با هم خصومت دارند.
(٦٢)- كوربخت: بمعنى بدبخت و داراى روزگار تاريك است.
(٦٣)- نه عقل است: يعنى عاقلانه نيست، شرط عقل نيست.
(٦٤)- خود در ميان سوختن: معطوف است بر عبارت «ميان دو كس آتش افروختن»
(٦٥)-
|
در سخن با دوستان آهسته باش ... |
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مردف
(٦٦)- گوش داشتن: آماده شدن براى شنيدن بادقت.
(٦٧)- هوش دار: مواظب باش، مراقب باش. اين بيت شبيه به مثالى است كه در منطق بعنوان شاهد مثال براى مغالطه ياد ميكنند با اين عبارت: ديوار موش دارد، موش گوش دارد.
اما مراد سعدى اين است كه حتى به اعتماد وجود ديوار و حايل نميتوان مطمئن شد كه سخن ما را ديگرى در پس ديوار يا حايل نميشنود.
(١٢) هركه با دشمنان صلح ميكند ....
(٦٨)- سر آزار دوستان داشتن: قصد آزار داشتن نسبت به دوستان است.
اين پند اشاره به تبرّى است و مراد اين است كه دشمنان را بايد دشمن داشت و دوستى با دشمنان مايه دشمنى با دوستان است و در قرآن مجيد آمده:
لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ
(قسمتى از آيه اول از سوره ممتحنه) ضمنا توجه بايد داشت كه در اين عبارت گلستان، اگر بجاى «صلح ميكند»، «بجويد صلح» گذاشته شود به صورت بيتى به بحر خفيف (وزن شماره ١) درمىآيد.
(٦٩)-
|
بشوى اى خردمند از آن دوست دست ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مقيد.
(٧٠)- دوست دست: دوست و دست، با هم جناس ناقص و ابهام اشتقاق دارد. دست شستن از كسى كنايه از قطع اميد است.