شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٩٧ - حكايت«٣٣» يكى از متعبدان شام در بيشه زندگانى كردى
خود را به رنگى بيارايد تا پسند اهل زمان باشد و اينكار درست مخالف روش عارفان حقيقى است).
______________________________ (٤٢٨)- وقت مجموع: وقتى است كه خاطر صوفى يكسره به حق مشغول است و اين دولتى است كه عارف واقعى هميشه خواهان آن است و براى عابد اين داستان، بواسطه تمتعات حسى زايل گرديده.
(٤٢٩)-
|
هركه هست از فقيه و پير و مريد ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق.
(٤٣٠)- فقيه: متخصص در علم فقه. جمع فقيه، فقهاء ميشود. علم فقه علمى است كه از تكاليفى كه شرع بر عهده مكلفين گذاشته گفتگو ميكند و احكام فرعى شرعى را از روى كتاب و سنت پيغمبر و عقل و اجماع استنباط مينمايد. اصول فقه، علم به طرق استدلالات فقهى است.
(٤٣١)- پير: همان شيخ است كه او را مرشد و مراد، نيز ميگويند.
(٤٣٢)- مريد: اسم فاعل از اراده بمعنى ارادهكننده و داراى قصد است. اما در اصطلاح صوفيان و مريدان يا اهل ارادت، پيروان مرشد هستند.
(٤٣٣)- زبانآوران: بمعنى سخنوران و فصيحان است.
(٤٣٤)- پاكنفس: مراد از پاكنفس، كسى است كه سخن پاك بگويد و همچنين كسى است كه بواسطه صدق نيت، دعايش مستجاب باشد.
(٤٣٥)- دون: بمعنى پست و خسيس است. همچنين دون، بمعنى غير در عربى و فارسى استعمال ميشود و در آنصورت شبه ظرف و از اسمهاى لازم الاضافه خواهد بود و غالبا در فارسى در اينمورد همراه با «باء» اضافه استعمال دارد و گفته ميشود: بدون او، بدون من.
مفاد شعر چنين است: همه مردم اهل معنى چون به دنيا پرداختند گرفتار شدند و پاىبند آمدند چنانكه عسل، مگس را پاىبند ميكند، اينان هم بسته دام دنيا ميشوند.
(٤٣٦)- مروحه: بكسر ميم و فتح واو، اسم آلت بمعنى بادبيزن است. مروحه طاووسى بادبيزنى است كه از پر طاووس ميساختهاند.
(٤٣٧)- فيلسوف: در اصل يونانى است و مركب از «فيلو» بمعنى دوستدار و «سوفيا» بمعنى دانش است. با تلفظ عربى بفتح فاء و فتح لام است. جمع فيلسوف، فلاسفه ميشود.
(٤٣٨)- تا ديگر بخوانند: يعنى تا باز بدنبال دانش بروند.
(٤٣٩)-
|
خاتون خوب صورت پاكيزهروى را ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف موصول مردّف.
خاتون: لفظ تركى است بمعنى بانوى شريف النسب. جمع آن بصورت عربى، خاتونات و خواتين.