شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٧ - قسمت دوم - زندگانى شيخ اجل
ابياتى از بوستان، پيش استاد از حسد دوست خود شكايت ميبرد:
|
مرا در نظاميه ادرار بود |
شب و روز، تلقين و تكرار بود |
|
|
مر استاد را گفتم اى پرخرد |
فلان يار بر من حسد ميبرد |
|
|
چو من داد معنى دهم در حديث |
برآيد بهم اندرون خبيث |
|
|
شنيد اين سخن پيشواى ادب |
بتندى برآشفت و گفت اى عجب |
|
|
حسودى پسندت نيامد ز دوست |
چه معلوم كردت كه غيبت نكوست |
|
سعدى از محضر شمس الدين بن الجوزى (معروف به سبط ابن الجوزى ابو المظفر يوسف بن قزاغلى صاحب كتاب مرآة الزمان در چهل جلد (متوفى ٦٥٤) و از ارشاد ابو حفص شهاب الدين سهروردى عارف متوفى به سال ٦٣٢ و استادان و مرشدان ديگر بغداد استفاده كرده است و او را باواسطه ميتوان از شاگردان امام محمد غزالى متكلم بزرگ و مدرس والامقام نظاميه نيز بشمار آورد. گويا پس از اتمام تحصيلات، شيخ به شيراز آمده باشد. اما اوضاع آشفته همچو موى زنگى شيراز، خاطر شيخ را رنجيده ساخت. از اينروى، جلاى وطن كرد و از تنگ تركان برون رفت و راه سفر پيش گرفت. هانرى ماسه، سفرهاى سعدى را به نواحى گوناگون مرتب ساخته و حتى خط سير او را مشخص كرده است. اما نظرات مستشرق فرانسوى را جزء بجزء نميتوان پذيرفت. برحسب مندرجات گلستان و بوستان، سعدى مدتى مديد در دمشق و حلب (شايد هم در دو نوبت) اقامت داشته و چنانكه گفتيم در جامع بعلبك مذكرى والامقام بوده است. گويا در حدود ١٢٢٣ ميلادى هنگاميكه مردم فرنگ در جنگ صليبى فاتح شده بودند و گرد طرابلس (تريپولى) ديوار ميكشيدند شيخ بدست فرنگان گرفتار آمده و با يهودان به كار گل وادار شده است. چنانكه در گلستان آمده، يكى از دوستان بر وى رحمت آورده و او را به ده دينار خريده و به خانه برده است اما دختر بدخوى خود را با صد دينار كابين به ازدواج او درآورده است. سعدى بار ديگر دچار ازدواجى نامناسب شد كه حاصل آن فرزندى بود و آن فرزند بزودى درگذشت و داغ وى در دل پرسوز سعدى اثرى جاودان بجاى گذاشت. شيخ، چندين بار به زيارت خانه خدا رفته و همچنين مصر و ديار مغرب را ديده است. هنگاميكه با روى كار آمدن ابو بكر بن سعد بن زنگى ششمين اتابك فارس، خطه فارس آرامش مييابد، شيخ اجل شايد از راه شام و آسياى صغير و بيلقان به شيراز بازميگردد و در دوران همين اتابك كه قدرت و نفوذش تا ميانه هندوستان پيشرفت داشته، محتمل است سفرى به بلخ و باميان و مولتان و گجرات و سومنات كرده باشد، چنانكه بعضى از وقايع اين سفرها در بوستان منعكس است.
بعضى پنداشتهاند كه وقايع سفرها، ساخته طبع خلاق خود شيخ باشد. لكن پذيرفتن چنين عقيدهاى با مقام تقدس و امانت اين مرد بزرگوار بهيچوجه مناسب نيست. در هر