شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٦٥ - (١٠٢)
٤٩٤ ماهى نكو دارد.
|
٤٩٥ وقتيست خوش آنرا كه بود ذكر تو مونس |
ور خود بود اندر شكم ٤٩٦ حوت، چو ٤٩٧ يونس |
|
(٩٩)
٤٩٨ اگر تيغ قهر بركشد، نبى و ولى سر دركشد وگر، غمزه لطف بجنباند، بدان را به نيكان دررساند.
|
٤٩٩ گر، به محشر خطاب قهر كند |
انبيا را چه جاى معذرت است |
|
|
پرده از روى لطف گو بردار |
٥٠٠ كاشقيا را اميد ٥٠١ مغفرت است |
|
(١٠٠)
هركه ٥٠٢ به تأديب دنيا راه صواب نگيرد، به تعذيب ٥٠٣ عقبى گرفتار آيد.
٥٠٤ وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ.
|
٥٠٥ پند است خطاب مهتران آنگه بند |
چون پند دهند و نشنوى بند نهند |
|
(١٠١)
نيكبختان، به حكايت و امثال ٥٠٦ پيشينيان پند گيرند از آن پيش كه ٥٠٧ پسينيان بواقعه ايشان مثل زنند و دزدان، ٥٠٨ دست كوته نكنند تا دستشان كوته نكنند.
|
٥٠٩ نرود مرغ، سوى دانه فراز |
چون دگر مرغ بيند اندر بند |
|
|
پند گير از مصائب دگران |
تا نگيرند ديگران به تو پند |
|
(١٠٢)
٥١٠ آن را كه گوش ارادت گران آفريدهاند، چون كند كه بشنود! و آن