شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٢ - تعليقات بر ديباچه گلستان
نپذيرفتهاند.
«اين نظر» اشاره است به رحمت و بخشندگى و عيبپوشى كه دشمنان را نيز شامل است.
در بيشتر نسخهها «تو كه با دشمنان نظر دارى» ضبط شده. بنابراين ضبط، «نظر» بمعنى توجه و عنايت است.
______________________________ (٢١)- فرّاش باد صبا را گفته ...
فراش: فرشكننده.
باد صبا: باد شرقى. ضد دبور.
از باد صبا گاهى تعبير به باد شمال ميكنند و شمال، در عربى بمعنى دست چپ هم آمده و هرگاه رو بجنوب بايستيم دست چپ ما بطرف مشرق خواهد بود ازاينروى شايد «صبا» با «چپ» همريشه باشد و اين نظر وقتى تأكيد ميشود كه مىبينيم در بسيارى از كلمات معرّب، حرف «صاد» جانشين حرف «چ» ميباشد چنانكه «صين» معرب «چين» و «صنار» معرب، «چنار» است.
اضافه فراش به باد، اضافه تشبيهى و اضافه باد به صبا اضافه بيانى است.
(٢٢)- زمردين: منسوب به زمرد. زمرد، مأخوذ از لفظ يونانىsodgaramS است. در زبان فرانسهeduar ?emE و در زبان انگليسىdlaremE از همين ريشه است.
زمرد، دو نوع دارد: يكى سيليكات طبيعى آلمينيوم و بريل است كه بيرنك يا زرد يا گلى ميباشد.
ديگر، زمرد شرقى است كه رنك آن سبز و نوعى از آلمينيوم خالص است. بيگمان نوع دوم در ادبيات بواسطه رنك زيباى خود جايى يافته است. صورت ديگر زمرد، لفظ زبرجد است كه شعرا و نويسندگان ايرانى زياد از آن ياد كردهاند. سنگى است قيمتى و سبزرنگ.
فرش زمردين، كنايه از سبزه است.
گستردن و پروردن، هم بمعنى لازم و هم بمعنى متعدى استعمال شده است.
(٢٣)- دايه: از ريشه پهلوىkay ?aD از اصل هندىahD بمعنى شير دادن آمده و بر مادر و هرزن ديگرى كه كودك را شير دهد اطلاق ميشود. معنى متبادر آن در گذشته، مادر بوده و دايى، منسوب به آن است. اما امروزه از دايه، زن شيردهنده غير مادر بذهن متبادر ميشود. اضافه دايه به ابر، اضافه مشبه به، به مشبه است.
فرموده: يعنى فرمان داده است.
در قرينه پيش، لفظ «فرموده» بكار نرفته تا از اجتماع سه بار «فر»، ثقل و تنافر حاصل نشود. بعلاوه چون پروردن گياهان اهميت بيشترى داشته بصدور فرمان نيازمندتر بوده است.
\* قاعده راجع به ماضى نقلى: غالبا در گلستان از سوم شخص مفرد ماضى نقلى كلمه (است) حذف ميشود و ماضى نقلى در صورت صفت مفعولى به تلفظ درمىآيد مانند: فراش باد صبا را گفته، دايه