شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٣ - تعليقات بر ديباچه گلستان
ابر بهارى را فرموده.
______________________________ (٢٤)- بنات: جمع بنت بمعنى دختران. بنات با نبات، جناس خط (جناس تصحيف) دارد. (ر ك مقدمه ص ٩٧)
مهد: گهواره، جمع آن مهود. تمهيد و ممهّد و مهاد از اين ريشه است و تمهيد بمعنى فراهم كردن زمينه و تمهيد مقدمه، بمعنى مقدمهچينى است.
(٢٥)- درختان را بخلعت ...
در اين جمله، «را» ادات اختصاص است و «درختان» مضاف اليه است براى «در بر».
\* قاعده راجع به جدا شدن مضاف اليه از مضاف: در فارسى ممكن است مضاف اليه را با «را» ى اختصاص پيش از مضاف بصورت مفعولى درآورند.
مثال: مرا دل بسوخت- دل من بسوخت. و اين موضوع در دستور زبان فارسى چيزى است مشابه منصوب بنزع الخافض در نحو عربى.
خلعت: بكسر اول، جامه دوختهاى است كه بزرگى بكسى بخشد و بيشتر هنگامى كه حكومت ناحيهاى از طرف خليفه يا شاه بكسى واگذار ميگشت يا سالارى به پيروزى نايل مى- آمد بعنوان پاداش به حاكم يا سالار خلعتى عطا ميشد.
(٢٦)- ورق: بمعنى برگ و شايد همريشه آن باشد. جمع آن اوراق.
(٢٧)- در بر كرده: در بعضى نسخهها دربر گرفته. در بر كردن بمعنى پوشيدن و پوشانيدن است. ممكن است اين قبيل افعال را مانند افعال مشابه عربى خواهان دو مفعول بدانيم در اينصورت «درختان را» مفعول اول و «قباى سبز ورق» مفعول دوم ميشود. در هر حال، فعل خواهان دو مفعول در زبان فارسى داريم. مثال: «او را هوشنگ ناميدم»، «وى را دوست خود پنداشتم و او را عزيز داشتم»، هوشنگ و دوست و عزيز، مفعول دوم براى فعلهاى مربوط است.
(٢٨)- اطفال: جمع طفل بمعنى كودكان. اضافه اطفال به شاخ، اضافه تشبيهى است و در عين حال متضمن تشبيه درخت به مادر است.
(٢٩)- بقدوم موسم ربيع كلاه شكوفه بر سر:
بقدوم و به قدوم هردو رواست زيرا «به» معنى استعانت و معيت دارد. همچنين است «بقدرت او» و «به قدرت او».
قدوم: مصدر است بمعنى آمدن.
موسم: جمع آن مواسم، معنى اصليش اجتماع مردم و بويژه اجتماع حجاج براى حج در شهر مكه است و بر عيدهاى بزرگ هم اطلاق ميشود بهمين مناسبت فصل سال و هرواقعه منظمى را موسم ميخوانند.
ربيع: بهار. (در ماههاى قمرى، ماههاى سوم و چهارم، ربيع ناميده شده است)
بر سر: مضاف است به اطفال شاخ.