شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٤٢ - حكايت(٤٧)
|
اگر ٥٧٠ كشور خداى كامران است |
وگر درويش حاجتمند نان است |
|
|
در آن ساعت كه خواهند اين و آن مرد |
نخواهند از جهان بيش از كفن برد |
|
|
٥٧١ چو رخت از مملكت بربست خواهى |
گدايى بهتر است از پادشاهى |
|
ظاهر درويشى، جامه ٥٧٢ ژنده است و موى ٥٧٣ ناسترده و حقيقت آن، ٥٧٤ دل زنده است و ٥٧٥ نفس ٥٧٦ مرده.
|
٥٧٧ نه آنكه بر در دعوى نشيند از ٥٧٨ نخوت |
وگر خلاف كنندش به جنگ برخيزد |
|
|
اگر ز كوه فروغلطد آسيا سنگى |
نه عارف است كه از راه سنگ برخيزد |
|
طريق درويشان ٥٧٩ ذكر است و ٥٨٠ شكر، و ٥٨١ خدمت و ٥٨٢ طاعت، و ٥٨٣ ايثار و ٥٨٤ قناعت، و ٥٨٥ توحيد و توكل، و ٥٨٦ تسليم و تحمّل. هركه بدين صفتها موصوف است، بحقيقت درويش است اگرچه در قبا است. اما هرزهگردى بىنماز، هواپرست هوسباز، كه روزها به شب آرد در بند شهوت، و شبها روز كند در خواب غفلت، و بخورد هرچه در ميان آيد و بگويد هرچه بر زبان آيد، رند است اگرچه در عبا است ٥٨٧. كم من مؤمن فى ٥٨٨ قباء و كم من كافر فى عباء.
|
٥٨٩ اى درونت برهنه از تقوى |
كز برون جامه ٥٩٠ ريا دارى |
|
|
٥٩١ پرده هفترنگ در مگذار |
تو كه در خانه بوريا دارى |
|
حكايت (٤٧)
|
٥٩٢ ديدم گل تازه چند دسته |
بر گنبدى از گياه بسته |
|