شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٧ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (٣٤٩)- جوى نيرزد: در بعضى نسخهها «جوى نيارد» ضبط شده و بجاى پرتوى ندهد، «پرتوى ندارد» مضبوط است. «جو» با «جوهريان» جناس زايد دارد و «جو» يكى از واحدهاى سنجش قديم بوده است. چنانكه تا اين اواخر «گندم» و «نخود» از جمله مقياسات اوزان بشمار مىآمد.
(٣٥٠)- مناره: با فتح ميم، چراغدان و آن چيزى است كه فعلا در مساجد بنا ميكنند و گلدسته مينامند و بر فراز آن اذان ميگويند.
مناره: مرتفعاتى بوده كه عربها بر سر راهها ميساختند تا نشانى راه باشد و مسافران راه را گم نكنند.
گويند نخستين كسى كه در راهها منار ساخته، ابرهة بن تبّع از پادشاهان يمن بوده و از اين كار در لشكركشىهاى خود استفاده كرده و از همين جهت «ذو المنار» ملقب شده است.
(٣٥١)- الوند: نام كوهى است در نزديكى همدان و اصل پهلوى آنednavlA و در لهجه اوستائىtnovruA به معنى تند و تيز است. رود دجله را هم شايد بمناسبت تندى آن «اروند» ناميده باشند. سعدى عليه الرحمه براى بيان تواضع خويش و كم نمودن مقدار خود در برابر اعيان حضرت اتابك، چندين تمثيل متوالى آورده است.
(٣٥٢)-
|
هركه گردن بدعوى افرازد ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
(٣٥٣)- دعوى: به معنى ادعا است. اصل آن با الف مقصور است ولى در زبان فعلى، دعوى در مورد ادعاهاى علمى يا سياسى بكار ميرود و با الف مقصور در مورد محاكمات حقوقى و جزائى و جنگ و ستيزه استعمال ميشود و غالبا جنگ و ستيزه را «دعوا» مينويسند.
(٣٥٤)-
|
دشمن از هرطرف بر او تازد: |
در بعضى از نسخهها، مصراع دوم چنين است:
|
«خويشتن را به گردن اندازد». |
(٣٥٥)- افتاده: در مصراع اول به معنى متواضع و فاقد هرگونه دعوى است و در مصراع دوم، تقريبا معنى حقيقى افتاده اراده شده و همان است كه در اصطلاح ورزشى، «زمينخورده» ناميده ميشود.
ضمنا بيت اشاره به اين معنى دارد كه لازمه آزادگى، افتادگى است.
(٣٥٦)-
|
پاىبست آمدست پس ديوار: |
ارسال المثل است يعنى اول بنّا بايد پايه را بسازد و پس از آن، ديوار بر آن بنا نهد.
(٣٥٧)- نخلبندى: نخلبند كسى است كه صورت درختان و ميوهها را از موم سازد.
شايد هم به معنى آيينهبندى باشد زيرا در بعضى از شهرها، چهارچوبى را آيينهبندان ميكنند و در تشريفات عزادارى آنرا در كوچه و بازار ميگردانند.