شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٢٩ - حكايت«٣» ملكزادهاى را شنيدم كه كوتاه بود و حقير
______________________________ (٥٢)-
|
تا مرد سخن نگفته باشد ... |
قطعه، بر وزن شماره ٨ با قافيه مقيد موصول مردّف.
بيت اشاره دارد به حديث معروف: تكلّموا تعرفوا فانّ المرء مخبوء تحت لسانه (جامع الصغير). ترجمه: سخن گوييد تا شناخته شويد زيرا ارزش آدمى، زير زبانش نهفته است.
(٥٣)-
|
هر بيشه گمان مبر كه خالى است ... |
مراد اين است نبايد تصور كرد كه پلنگ پيوسته در كوهستان است و بيشه از وجود او خالى است بسا ميشود كه در بيشه، پلنگ خفته باشد و مزاحم رهگذران بيشه شود.
بعضى گفتهاند: «هر پيسه گمان مبر كه خالى است». پيسه با ياء مجهول از ريشه اوستائىs ?eoF بمعنى نقش كردن آمده و معنى آن دو رنگ آميخته از سياه و سفيد است و لفظ عربى مرادف آن، ابلق ميباشد. بنابراين مراد چنين ميشود: هر لكه دورنگى كه از دور مينگرى آنرا خال كوه مپندار، بسا است كه آن پيسه، رنگ پلنگ خفته باشد.
عدهاى هم گفتهاند كه. «هر پيسه گمان مبر نهالى» بنابراين قول، پيسه، پوست پلنگ است كه هنوز درويشان در لباس خود بكار ميبرند و نهالى، ممكن است بمعنى تشك باشد و نتيجه آن ميشود كه پوست پلنگ را تصور مكن كه تشكى است و ميتوانى روى آن بيارامى چه ممكن است آن پوست كه از دور مىبينى، پوست پلنگ خفته باشد. همچنين ممكن است ياء در نهالى، ياء نكره باشد.
بهرحال قرائت اول صحيحتر و مناسبتر مينمايد و اگر پيسه خوانده شود با نهالى بمعنى تشك مناسبتر است. بارى بيت كنايه از اين مفاد است كه نبايد به ظاهر قانع شد زيرا هميشه ظاهر، معرف باطن نيست.
(٥٤)- قرب: نزديكى و در اينجا قرب زمانى مراد است.
(٥٥)- صعب: بمعنى سخت و دشوار و مصدر آن صعوبت است.
(٥٦)- روى نمودن: روى نشان دادن و ظاهر شدن است.
\* قاعده: در زبان امروز نمودن، در معنى كردن، استعمال ميشود ولى مورد استعمال صحيح آن بايد در معنى نشان دادن و ظاهر شدن باشد.
(٥٧)- ميدان: راجع به اصل اين لفظ، اختلاف نظر پيدا شده. بعضى آنرا عربى پنداشتهاند و برخى از قبيل جواليقى ريشه آنرا فارسى ميدانند و حق هم با آنها است زيرا اولا در پهلوى لفظn ?adi) a (M وجود دارد و ثانيا اصل عربى كه براى آن ذكر كردهاند با معنى متبادر آن كه عرصه جنگ است مناسب نمينمايد زيرا اگر عربى الاصل باشد، يا مخفف ميدان بفتحتين است كه بمعنى اضطراب و آشفتگى است يا ميبايست بكسر «ميم» (بر وزن