شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٣ - حكايت«١٥» يكى از وزراء معزول شده به حلقه درويشان درآمد
داراى چنين عنوانى شدند و از كلمه وزير، مصدر وزارت ساخته شد. بنابراين توضيح، ما اگر بجاى وزارت، لفظ وزيرى بكار بريم مناسبتر است.
______________________________ (٣٧٢)- حلقه: در لغت بمعنى هرچيز دايره شكل است و چون غالبا مجالس درسى بصورت حلقه تشكيل ميگرديده و شاگردان بر گرد استاد حلقه ميزدهاند از اينروى اطلاق حلقه درس بر مجالس درسى، متداول شده و لفظ معادل آن هم در زبانهاى اروپايى«elcreC» بهمين معنى معمول بوده است. بتدريج حلقه، مجازا در معنى زمره و گروه هم بكار رفته و مخصوصا صوفيان از باب پيوستگى معنوى، خود را بمنزله حلقات يك سلسله ميدانستند.
(٣٧٣)- بركت: بمعنى نموّ و افزونى و سعادت است. تبريك و مبارك و تبرّك و متبرّك از اين ريشه است.
(٣٧٤)- جمعيّت خاطر: صوفيان معتقدند كه انديشيدن به امور دنيا موجب پراكندگى خاطر است. همچنين كسى كه از حلقه صوفيان بيرون است، چون حقيقت را نيافته و خود را بيافتن حقيقت نيازمند ميداند، خاطرى آشفته دارد امّا همينكه درويش شود چون حقيقت را با شهود دريافته براى او جمعيت خاطر بحاصل مىآيد.
(٣٧٥)- عمل: در لغت بمعنى كردار است. در اصطلاح ادارى اسلامى، عمل، وظيفه عامل بود، و عامل، جمع آن «عمّال» بر كارمند دولت اطلاق ميشد. جمع ديگر عامل، «عمله»، كارگران مزدور بودهاند.
عمل فرمود: يعنى كار و شغل رسمى به او رجوع كرد.
(٣٧٦)-
|
آنانكه به كنج عافيت بنشستند ... |
رباعى بر وزن شماره ٥ با قافيه مقيد موصول.
در اين رباعى، هر چهار مصراع داراى يك قافيه است.
(٣٧٧)- حرفگيران: بمعنى خردهگيران است.
شايد از جهت آنكه حرف، كماهميتتر از دو قسم ديگر كلمه (اسم و فعل) است، خردهگير را حرفگير خوانده باشند.
(٣٧٨)- هرآينه: قيد تأكيد است و بنابر گفته مرحوم ملك الشعراى بهار، هرآينه، در اصل، بهر آيينى بوده و معادل با عبارت عربى «على كلّ حال» است. در آثار قديم، كلمه هرآينه را در معانى بيشك و ناچار زياد استعمال ميكردهاند.
(٣٧٩)- كافى: اسم فاعل بمعنى با كفايت و لايق.
(٣٨٠)-
|
هماى بر همه مرغان از آن شرف دارد ... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
هماى: راجع به هماى رجوع شود به تعليقات بر ديباچه، شماره ٢٨٤.