شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٨٨ - (٢٠) پادشاه بايد تا بحدى خشم بر دشمنان نراند كه دوستان را اعتماد نماند
فرد بر وزن شماره ١٥
______________________________ (١٠٥)- مبادا: نهى دعايى است.
(١٠٦)- كه خدا را نبود بنده فرمانبردار: اين مصراع، صفت است براى «ملك فرمانده». مراد سعدى اين است كه شرط فرماندهى به خلق، فرمانبرى از خدا است و كسى كه فرمانبردار خدا باشد، حلم پيشه ميگيرد و خشم و ستم بر خلق خدا روا نميدارد. اما پادشاه خدا ناشناس، دين و ملك هردو را زيان دارد.
(٢٠) پادشاه بايد تا بحدى خشم بر دشمنان نراند كه دوستان را اعتماد نماند.
(١٠٧)- پادشه بايد تا ...: مراد اين است كه زيادى خشم پادشاه بر دشمنان، موجب عدم اعتماد دوستان خواهد شد زيرا ترس از آن دارند كه دچار خشم شديد پادشاه شوند لذا از او كنارهگيرى ميكنند.
(١٠٨)- آتش خشم در اول ...: در اين عبارت، خشم به آتش تشبيه شده و صاحب خشم به هيزمى كه آتش در آن افروخته باشد همانند گرديده و خصم، در حكم چيزهايى است كه در پيرامون آتش واقع است. در اين عبارت، «اول» قيد زمان است بمعنى نخستينبار. مراد اين است: همچنانكه آتش، نخستينبار شيئى آتش گرفته را ميسوزاند و رسيدن زبانه آن به چيزهاى ديگر احتمالى است، همچنين زيان خشم در آغاز، متوجه صاحب آن است و پس از آن ممكن است ديگران از آن زيان ببينند يا نبينند. البته سعدى به عاقبت اجتماعى خشم توجه داشته و نيز بيان وى از نظر روانى و معرفت النفس نيز درست است.
(١٠٩)-
|
نشايد بنىآدم خاكزاد .... |
مثنوى بر وزن شماره ٣.
(١١٠)- خاكزاد: يعنى زاده از خاك. به خلقت آدم از خاك، در تورات و انجيل و قرآن مجيد تصريح شده است
(١١١)- باد بر سر داشتن: كنايه از شدت كبر و غرور است. در اين قطعه، الفاظ خاك و و باد و آتش كه سه عنصر از عناصر چهارگانه است آمده و از آن صنعت تناسب و از جهت ديگر صنعت تضاد حاصل گرديده است.
(١١٢)-
|
ترا با چنين تندى و سركشى .... |
در اين بيت، سعدى آدم خشمگين تندخو را مخاطب داشته است و گفته:
ترا با اين تندى و سركشى از خاك نمىپندارم بلكه از جنس آتش ميشمارم. از مصراع دوم كلمه اضراب (بلكه) حذف شده است. بهرحال چون شخص خشمگين از خاك نيست آدمى نميباشد و آفرينش وى از آتش است. بنابراين بايد در زمره جان و همگوهر ابليس