شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٥٢ - (٥٠)
(٤٦)
ضعيفى كه با قوى دلاورى كند ٢٤٨ يار دشمن است در هلاك خويش.
|
٢٤٩ سايهپرورده را چه طاقت آن |
كه رود با مبارزان به قتال |
|
|
٢٥٠ سستبازو بجهل ميفكند |
پنجه با مرد آهنينچنگال |
|
(٤٧)
هركه نصيحت نشنود سر ملامت شنيدن دارد.
|
٢٥١ چون نيايد ٢٥٢ نصيحتت در گوش |
اگرت ٢٥٣ سرزنش كنند، ٢٥٤ خموش |
|
(٤٨)
بىهنران، هنرمند را نتوانند ٢٥٥ ديدن، همچنانكه ٢٥٦ سگان بازارى ٢٥٧ سگ صيد را ٢٥٨ مشغله برآرند و پيش آمدن ٢٥٩ نيارند. يعنى سفله چون به هنر با كسى برنيايد ٢٦٠ به غيبتش در پوستين افتد.
|
٢٦١ كند هرآينه ٢٦٢ غيبت حسود ٢٦٣ كوتهدست |
كه در مقابله ٢٦٤ گنگش بود زبان مقال |
|
(٤٩)
اگر ٢٦٥ جور شكم ٢٦٦ نيستى هيچ مرغ در دام صياد نيوفتادى بلكه صياد، خود دام ننهادى.
|
٢٦٧ شكم ٢٦٨ بند دست است و ٢٦٩ زنجير پاى |
٢٧٠ شكمبنده، كمتر پرستد خداى. |
|
(٥٠)
حكيمان ٢٧١ ديردير خورند و عابدان نيمسير و زاهدان ٢٧٢ سدّ رمق و جوانان تا ٢٧٣ طبق برگيرند و پيران تا عرق بكنند. اما قلندران چندانكه در معده جاى