شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٠ - حكايت«١٣» يكى از ملوك را شنيدم كه شبى در عشرت روز كرده بود
مورد استفاده قرار ميگيرد شعرا، موى سفيد و برخى از چيزهاى سفيد ديگر و روز را به كافور تشبيه كردهاند، چنانكه شاعر گويد:
|
آهوى آتشين را چون بره دربر افتد |
كافور خشك گردد با مشك تر برابر |
|
مراد اين است كه چون خورشيد به برج حمل آيد، روز با شب برابر ميشود.
______________________________ (٣٤٨)- كش بشب روغن نماند در چراغ: جملهاى است مسند اليه براى عبارت «زود باشد». ضمير «شين»، مضاف اليه مقدم است براى چراغ.
(٣٤٩)- وجه: جمع آن وجوه و اوجوه. در عربى چند معنى دارد: ١- روى (چهره) ٢- راه ٣- قسم ٤- دليل ٥- مبلغ ٦- شخص برجسته. بيشتر اين معانى در فارسى نيز معمول است.
در اينجا مراد از وجه كفاف مبلغى است كه از فقر پيشگيرى كند و براى گذران زندگى عادى كافى باشد.
(٣٥٠)- به تفاريق: يعنى بتدريج، تفاريق، جمع تفريق است.
(٣٥١)- مجرى: اسم مفعول از اجراء. مراد جمله اين است كه به درويشان بايد بتدريج نفقه رسانيد و مخارج زندگى ايشان را بنحو مستمر بايد برقرار داشت.
\* قاعده راجع به الف مقصوره در اسم مفعول: در آخر اسم مفعول از افعال مزيد معتل اللام هميشه الف مقصوره است و بايد بصورت ياء نوشته شود مانند: مجرى- مبتلى مقتدى، مصطفى.
(٣٥٢)- زجر: بمعنى آزردن و تنبيه كردن.
(٣٥٣)- منع: بمعنى خوددارى از بخشش است.
مراد جمله آنكه: خوددارى از بخشش و آزردن خاطر درويش كه پادشاه به آن امر داده از باب تربيت است ولى ممكن است مردم آنرا از باب بخل و خسيسى بدانند بعلاوه مناسب و شايسته صاحبان همت نيست كه كسى را به بذل و لطف اميدوار كنند و آنگاه نااميد سازند.
در جمله مذكور، عبارت: «مناسب سيرت ارباب همت نيست» مسند است و «اميدوار كردن و خسته گردانيدن» مسند اليه ميباشد. «يكى را» مفعول صريح است براى مصدرها.
(٣٥٤)-
|
بروى خود در اطماع باز نتوان كرد ... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف و مردّف.
(٣٥٥)- اطماع: بصيغه جمع بمعنى طمعها و آزها و اطماع، بكسر همزه، مصدر باب افعال بمعنى بر سر طمع آوردن، هردو درست مينمايد و در بعضى نسخهها، طماع بمعنى طمعكار آمده است.
(٣٥٦)- در فراز كردن: مراد، در بستن است. در قديم درهاى خانهها چنان بوده كه از پايين ببالا كشيده ميشده، بهمين مناسبت حافظ گويد: