شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٤ - قسمت دوم - گلستان از نظر انديشههاى اخلاقى
اوست. زمانى هم به آنان يادآور ميشود كه رضاى رعيت و آبادانى كشور، بهترين وسيله دفاعى شاه و ميهن است و برعكس، ناراضى بودن مردم اخگرى است كمشعله كه هردم انتظار هيمهاى دارد تا برافروزد و ملك و ملت را يكسره در شرار خود بسوزد. شيخ اجل درويشان را كه هممسلكان اويند ميستايد اما شيد و نيرنگ برخى از آنان را كه دلق پوشيدهاند و روى در خلق دارند نكوهش ميكند. به قناعت دستور ميدهد اما توانگرى را ميستايد. خاموشى برميگزيند لكن در نظر وى به هنگام مصلحت آن به كه در سخن كوشند. از جوانان در حالى كه آزرم و حيا توقع دارد آنان را به ترك لذات و اعراض از عشق توصيه نكرده است. پيران را كه به ضعف دچارند و آتش حرص و شهوت در درونشان شعلهور شده توجه ميدهد كه آنان بايد حق و آرزوى و ميل جوانان را از خاطر دور ندارند. آنگاه سعدى به بيان آداب معاشرت و حسن تربيت ميپردازد و هرچه لازمه هرطبقهاى باشد بىكم و كاست اما درهمآميخته بيان ميكند. گاه از راه انتقاد، پيش مىآيد و زمانى خصالى را برميگزيند و مورد ستايش قرار ميدهد. بطور كلى كتاب گلستان جامع اخلاق و تدبير منزل و سياست مدن است. سعدى به صوفيان ارادت ميورزد اما تصوف را به دلق و خرقه و سبحه وابسته نميداند و همچنين همه مردم را به اين مسلك دعوت نميكند تنها ميخواهد كه همه فرمانبر خدا و نگهبان خلق باشند. در نظر شيخ، مبناى اخلاق فردى، احساس آزادى و استقلال و تعديل ميلهاست و آزادى، فطرت آدمى است و هركس به فطرت توحيد و يكتاپرستى كه سرچشمه آزادى است بدنيا مىآيد و تنها در برابر خالق خويش بنده است. حتى آنانكه بردگان را ميخرند، حق ستمگارى بر آنان ندارند.
|
او را تو به ده درم خريدى |
آخر نه به قدرت آفريدى |
|
|
اين خشم و غرور و كبر تا چند |
هست از تو بزرگتر خداوند |
|
لازمه آزادى، استقلال است. پس بايد از عمل خود نان خورد و از حاتم طائى هم منت نبرد.
آزادى و استقلال را با قناعت و صبر ميتوان نگهدارى كرد. حرص و آز نخستين مايه تسليم به ننگ و زفتى و دون همتى است. براى آنكه محتاج و نيازمند نشويم بايد ميلها و هوسهاى خود را تعديل كنيم و در پى شكمبارگى يا شهرتپرستى نرويم. قناعت در نظر شيخ اجل، غناى روحى و پايه استقلال فكرى و شخصيت معنوى است و عفاف مايه استقلال جسمانى ما است. زهد، مقامى است برتر از قناعت و زاهد از مردم ديگر ممتاز است. همه نبايد زاهد باشند تنها عدهاى بايد زهد پيش گيرند تا براى مردم ديگر نمونه شوند و همگان بدانند كه زندگانى با قوت لا يموت هم ممكن است و خداوند آنقدر گياه در صحراها آفريده كه عدهاى ميتوانند به همان قانع شوند و آنقدر مسكنها بدست خود در درون كوهها و جنگلها تعبيه كرده كه جاى براى مردم از خود گذشته بىهيچ دغدغه خاطرى فراهم است. ازاينرو عدهاى ميتوانند كه از دينار و درم درگذرند و خود را زاهد خوانند اما:
|
زاهد كه درم گرفت و دينار |
زاهدتر از او يكى بدست آر. |
|