شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٣ - قسمت دوم - گلستان از نظر انديشههاى اخلاقى
شاعران و قصيدهسرايان هم در گوشهاى خزيده انتظار ميكشيدند كه مديحى گويند و از غنايمى كه پرورده خون دل مردم ستمديده بود مشتى زر و سيم بنام جايزه و صله دريافت دارند يا با شنيدن تحسين و آفرين از زبان امير يا خليفه خوشدل باشند.
دسته سوم در لباس هزل و بذلهگويى معايب اجتماع يا نقايص دستگاههاى حكومتى را بازمينمودند و احيانا انتقاد آنان چون لطيف بوده مؤثر افتاده و گاهى هم مايه نفرت و كين شده و سر گوينده را بر باد داده است.
چهارمين گروه، صاحبان مكاتب عرفانى بودهاند كه بيشتر آنان از سر صدق و صفا و شايد عدهاى از آنان با روى و ريا، مردم را به ترك دنيا ميخواندهاند و آنان را واميداشتند كه پاى بر سر هردو عالم گذارند و يكسره خويش را به فنا بسپارند. بيگمان كسانى كه از دنيا دل بردارند ديگر دنياداران را با ايشان كارى نيست. نه خراجى به سلطان ميدهند و نه از عمال سلطان توقع بخششى دارند لكن بايد ديد كه اگر اين روش تعميم يابد و همه افراد چنين باشند جهانى و انسانى بجاى خواهد ماند؟ يا آنكه رشته اجتماع و انس آدمى منقطع خواهد شد و در نتيجه دنيا هم منهدم و ويران خواهد گرديد.
پنجمين گروه، كسانى بودند ادبآموز كه آداب خدمت سلطان يا دبيرى يا شاعرى يا آداب طب و تنجيم مىآموختند و افرادى شايسته را براى دربارهاى سلاطين و حكام آماده خدمت ميساختند. نظامى عروضى صاحب كتاب چهار مقاله در شمار اين گروه است بعضى هم در مضايق محيط اجتماعى كه ميخواستند وظيفه انتقاد را انجام دهند بناچار از تصريح، زبان فروميبستند و عقايد و انديشههاى خود را بر زبان حيوانات مينهادند و قهرمانهاى داستانهاى آنان، شير و شغال و گاو و شتر و گرگ و روباه و گربه و موش و مانند اينها بود. اين نوع داستانسرايى تا قرن هفدهم ميلادى نيز باقى ماند و فابلهاى لافونتن از اينقبيل است و هنوز اين شيوه طرفدارانى دارد و جهان ادب هم، گاهى نسبت به آن احساس حاجت ميكند.
از آنچه گفته شد چنين برمىآيد كه كار هريك از اين پنج گروه در عين حال كه خالى از فايده و اثر نيست نقايصى دارد و به تنهايى نميتواند راهنماى سعادت انسانى باشد و هرگاه هرپنج مسلك بهم بياميزد و صاحب ذوقى اجزاء متناسب را با هم تركيب كند و ابداعاتى از خويش بر آن بيفزايد، بدون شك اثر آن با مجموعه آثار ديگران برابر خواهد شد. اينچنين تركيبسازى و رنگآميزى را گلستان و بوستان شيخ اجل افصح المتكلمين سعدى شيرازى عهدهدار شده است. او گاهى در لباس جد و زمانى در كسوت هزل، سخنانى لطيف و حكمتآموز گفته. از يك طرف حكام و سلاطين را به بذل و انصاف دعوت كرده و عدل و احسان را وظيفه آنان شناخته و از جانب ديگر رعيت را رعايت نظم واداشته و از درويشان، صفا و پاكى خواسته است. در عين حال كه عدالت را خصلت شاهان ميشناسد، به آنان گوشزد ميكند كه گوسفند از براى چوپان نيست بلكه چوپان براى خدمت