شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٦٤ - (٩٨)
|
٤٧٦ يكى را كه عادت بود راستى |
خطايى رود ٤٧٧ درگذارند از او |
|
|
وگر نامور شد شد بقول دروغ |
دگر راست باور ندارند از او |
|
(٩٥)
٤٧٨ اجلّ كاينات، از ٤٧٩ روى ظاهر، آدمى است و ٤٨٠ اذل موجودات، سگ و به اتفاق خردمندان، سگ حقشناس به از آدمى ٤٨١ ناسپاس.
|
٤٨٢ سگى را لقمهاى هرگز فراموش |
نگردد ور زنى صد ٤٨٣ نوبتش سنگ |
|
|
وگر عمرى نوازى سفلهاى را |
بكمتر تندى آيد با تو در جنگ |
|
(٩٦)
از ٤٨٤ نفسپرور، هنرپرورى نيايد و بيهنر، سرورى را نشايد.
|
٤٨٥ مكن رحم بر گاو بسيارخوار |
كه بسيار ٤٨٦ خوار است، بسيار، خوار |
|
|
٤٨٧ چو گاو ار همىبايدت فربهى |
چو خر، تن به جور كسان دردهى |
|
(٩٧)
در ٤٨٨ انجيل آمده است كه اى فرزند آدم، اگر توانگرى دهمت، مشتغل شوى به مال از من، و اگر درويش كنمت، تنگدل نشينى، پس حلاوت ذكر من كجا دريابى و بعبادت من كى شتابى!
|
٤٨٩ بگاه نعمتى، مغرور و غافل |
بگاه تنگدستى، خسته و ٤٩٠ ريش |
|
|
چو ٤٩١ در سرّ او ٤٩٢ ضرّا حالت اين است |
ندانم كى به حق پردازى از خويش |
|
(٩٨)
ارادت ٤٩٣ بىچون، يكى را از تخت شاهى فرود آرد و ديگرى را در شكم