شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٩ - سبب تأليف گلستان
معنى است.
______________________________ (١٨٧)- جزم: بمعنى قطع است اما مصدر بمعنى اسم فاعل هم تواند بود چنانكه در اينجا مراد، جازم يعنى قاطع است.
«نيت جزم آوردن»، تصميم قطعى گرفتن است.
(١٨٨)- سر خويش گير: سر خويش گرفتن: دنبال كار خود رفتن و ديگران را بحال خويش واگذاشتن است.
(١٨٩)- مجانبت: بمعنى بيگانگى است.
در اين قرينه فعل «گير» بقرينه حذف شده است.
(١٩٠)- گفتا: الف در گفتا الف اطلاق است و هنوز در برخى از لهجههاى ايران به سوم شخص مفرد ماضى مطلق الف اطلاق مىافزايند و فى المثل ميگويند: «رفتا» «ديدا» يعنى رفت و ديد.
(١٩١)- بعزت عظيم: در اينجا باء در معنى سوگند بكار رفته. بعزت عظيم يعنى قسم بعزت خداوند بزرگ.
(١٩٢)- و صحبت قديم دم برنيارم:
صحبت قديم: يعنى قسم بحق دوستى ديرين.
دم برنيارم: مراد از دم برنياوردن آغاز نكردن در سخن است.
(١٩٣)- مألوف: اسم مفعول از الفت و طريق مألوف بمعنى راه و رويه معمول است.
(١٩٤)- معروف: بمعنى شناخته شده و مشهور و همچنين بمعنى نيكى است. بهتر آن است كه همهجا معروف را در معنى مشهور به نيكى بكار برند. جمع معروف ميشود معارف ولى معمولا اشخاص معروف را معاريف ميگويند زيرا معارف جمع معرفت نيز تواند بود.
(١٩٥)- آزردن: بفتح «زا» مخفف آزاردن.
\* قاعده: در اين قبيل افعال، غالبا الف را مىاندازند و حرف پيش از «راء» را مضموم ميكنند مانند بردن، سپردن، فشردن و مانند اينها.
آزردن دوستان جهل است: يعنى آزردن دوستان طريقى جاهلانه و از روى نادانى است.
(١٩٦)- كفّارت و كفّاره: بمعنى تدارك و جبران گناه است و از ريشه تكفير بمعنى پوشانيدن و محو كردن آمده است.
(١٩٧)- يمين: هم بمعنى سوگند و هم بمعنى دست راست و طرف راست است و جمع آن ايمان و ايمن بفتح همزه ميشود و در اينجا معنى اول يمين مراد است.
كفاره قسم بموجب آيه ٨٨ از سوره مائده غذا دادن ده مسكين يا لباس پوشانيدن بر آنها يا آزاد كردن يك بنده يا سه روز روزه است و در بيشتر آيينهاى گذشته، تدارك گناه بوسيله بذل مال و تحمل برخى رياضات معمول بوده و مسيحيان خون مسيح را كفاره گناهان