شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٩٦ - حكايت«٣٣» يكى از متعبدان شام در بيشه زندگانى كردى
«از اين» كلمه تعريف است و بيان جنس ميكند. در اينگونه موارد، نكره با معرفه مجتمع ميشود. در حقيقت ياء نكره بر خارق العاده بودن دلالت دارد.
______________________________ (٤١٩)- بديع الجمال و لطيف الاعتدال: هردو تركيب عربى است. جزء اول آن صفت مشبهه است و جزء دوم آن مضاف اليه و در محل فاعل ميباشد، يعنى كسى كه زيباييش شگرف و اعتدال اندامش لطفآميز است.
(٤٢٠)-
|
هلك الناس حوله عطشا ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد موصول.
ترجمه: مردم بگرد آن از تشنگى هلاك شدند و او خود ساقى است. حال ايشان مينگرد و آنان را سيراب نميكند.
(٤٢١)- فرات: هم بمعنى آب شيرين است و هم نام شطى است كه از كوههاى ارمنستان سرچشمه ميگيرد و از جبال طوروس ميگذرد و در سوريه و عراق جارى است. نزديك مصب خود به دجله ميپيوندد و شط العرب را تشكيل ميدهد آنگاه شط العرب به خليج فارس ميريزد. در اينجا از فرات هردو معنى ممكن است مراد باشد.
(٤٢٢)- مستسقى: اسم فاعل، يعنى خواهان سيراب شدن و مبتلا به بيمارى استسقا و آن بيماريى است كه يكى از عوارضش تشنگى شديد و ميل زياد به آب است.
قطعه بالا كه يك بيتش عربى و بيت دومش فارسى است، ملمع ناميده ميشود و سعدى چند ملمع دارد. از زمان تيموريان گفتن ملمعات فارسى و تركى هم رايج شده و ايرج ميرزا آوردن ابيات فرانسه را در فارسى نيز معمول ساخته است.
(٤٢٣)- فواكه: با فتح اول جمع فاكهه بمعنى ميوهها.
(٤٢٤)- مشموم: اسم مفعول از شمّ بمعنى بوييدنى.
(٤٢٥)-
|
در سر كار تو كردم دل و دين با همه دانش ... |
فرد بر وزن شماره ١٥
(٤٢٦)- دام: ريشهاش پهلوى است. در هندى باستانnam ?ad .
عبارت «با همه دانش»، قيد است.
(٤٢٧)- وقت: پديدهاى است ثابت كه پديده متوهمى را به آن وابسته سازند چنانكه اگر بگوييم: اول ماه پيش تو خواهيم آمد، اول ماه وقت آمدن است زيرا اول ماه پديدهاى است مسلم الوقوع. در اصطلاح صوفيان، وقت، عبارت است از آنچه صوفى در آن باشد و حالى است كه بر او غالب است. از اينرو، درويش به گذشته و آينده نمىانديشد و به اصطلاح، ابن الوقت است. همچنين عارف، بحكم وقت است يعنى براى خود اختيارى نميشناسد و تسليم مقدرات الهى است. (متاسفا ابن الوقت كه اصطلاح صوفيانه است امروزه بر كسى اطلاق ميشود كه در هرزمان،