شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤١ - تعليقات بر ديباچه گلستان
(١٢٨)- كذلك تنشأ لينة هو عرقها: درختى كه او ريشهاش باشد چنين پرورش مييابد.
لينه: هرچيزى از درخت خرما است جز خرماى تمبر كه در پوستهاش باشد و آنرا (عجوه) بضم عين نامند.
(١٢٩)- و حسن نبات الارض من كرم البذر: خوبى گياه هرزمين بسته بخوبى جنس تخمه آن است.
مصراع آخر، ارسال المثل است.
______________________________ (١٣٠)-
|
ندانى كه من در اقاليم غربت ... |
وزن شماره ٢ با قافيه مقيّد موصول.
(١٣١)- اقاليم: جمع اقليم، مأخوذ از ريشه يونانىamilK است كه معنى اصلى آن، انحراف و در اصطلاح، انحراف زمين از خورشيد ميباشد.
قدما زمين را به هفت اقليم تقسيم ميكردند. لفظtamilC در فرانسه وetamilC در انگليسى كه بمعنى آب و هوا است با اقليم همريشه است.
(١٣٢)- ببودم درنگى: ياء در درنگى ياى نسبت است و درنگى در اينجا بمعنى داراى اقامت موقت است. در بعضى نسخهها، «بكردم درنگى» ضبط شده و چنين ضبطى خطا است زيرا در آنصورت بايد ياى درنگى ياى نكره باشد در صورتيكه ياى نكره با ياى نسبت و ياى مصدرى قافيه نميشود.
(١٣٣)- تنگ تركان: يكى از اعمال و توابع فارس است.
(١٣٤)- زنگى: منسوب به زنگبار، سياهان را در قديم بمناسبت زنگبار، زنگى ميناميدهاند.
زنج، معرب زنك است و زنج شبه جمع است و واحد آن زنجى است.
(١٣٥)- ملك: در اين مصراع، هم «ملك» بفتح لام بمعنى فرشته درست است و هم «ملك» بكسر لام بوجهى صحيح مينمايد و در صورت دوم، اشاره دارد به اينكه، نيكمحضرى مردم، ناشى از سيرت پسنديده پادشاهان است.
(١٣٦)- هزبران: بكسر اول و فتح ثانى و هزبر بكسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث و هزبر بضم اول در عربى بمعنى شير است اما در فارسى با هزبر و هژبر و هجير كه در زبان پهلوى و اوستا ريشه دارد و بمعنى خوبچهر و نيكنژاد است ممكن است رابطه داشته باشد.
(١٣٧)- تشويش: آشفتگى. (مشوش، اسم مفعول آن است).
در اين قطعه به تشويش و آشفتگى اقليم پارس كه بر اثر حمله مغول پيش آمده و آنگاه به آرامش و آسايشى كه اتابكان با تدبير خود در اين سامان از نو برقرار ساختهاند اشاره شده است.
(١٣٨)- تعالى و تقدس: دو فعل ماضى عربى است و معنى آن ميشود: بزرگ