شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٩٤ - حكايت«٣٣» يكى از متعبدان شام در بيشه زندگانى كردى
«در انديشه آن هستم كه فرزندم صبحگاهان چه چيز بخورد».
______________________________ (٤٠٢)- فرزند: ريشه پهلوى آنdnazarF بوده است.
حكايت «٣٣» يكى از متعبدان شام در بيشه زندگانى كردى ...
(٤٠٣)- مستفيد: بهرهبردار. اسم فاعل از استفاده.
(٤٠٤)- اقتداء: مصدر باب افتعال بمعنى پيروى. همزه آخر بعد از الف جايز است در فارسى حذف شود. مقتدى، قائد (جمع آن قواد با ضم اول)، قيادت، انقياد، منقاد، قدوه از اين ريشه در فارسى معمول است.
(٤٠٥)- اگر صفاى وقت عزيزت را از صحبت اغيار كدورتى باشد: مراد اين است كه اگر همنشينى و همراهى ديگران مايه تيرگى خاطر پاك و باعث اتلاف وقت شود اختيار بدست تو است و ميتوانى به بيشه بازگردى.
(٤٠٦)- اغيار: جمع غير، بيگانگان.
(٤٠٧)- كدورت: مصدر عربى بمعنى تيرگى. صفت از آن «كدر» بر وزن خشن است.
تكدير و مكدر، از همين ريشه آمده است.
(٤٠٨)- بدو پرداختند: براى او آراستند و به او اختصاص دادند.
(٤٠٩)-
|
گل سرخش چو عارض خوبان ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
(٤١٠)- عارض: بمعنى چهره.
(٤١١)- نهيب: ترس، بعضى از شارحان هندى، «نهيب» را ممال «نهاب» پنداشتهاند كه بمعنى غارت است و گفتهاند: اضافه نهيب به برد عجوز، اضافه مصدر به مفعول است و فاعل آن بهار ميباشد يعنى فصل بهار، برد عجوز را غارت كرده.
(٤١٢)- برد: سرما.
(٤١٣)- عجوز: معانى متعدد دارد و معنى معروف آن پيرزن است.
ايام عجوز: هفت روز است در آخر زمستان كه چهار روز آن در ماه شبات و سه روز آن در ماه آزار است.
(٤١٤)- شير ناخورده طفل دايه هنوز: مراد از بيت، تشبيه بستان از جهت تازگى و سرخى رنگ به طفل نوزادى است كه هنوز شير دايه نخورده باشد و حرف «از» بمعنى از ابتدا است.
يعنى گل و سنبل از ابتداى نهيب برد عجوز (از آغاز بهار) همچو طفل نوزاد شيرناخورده، لطيف و تازه است. ممكن است از جهت كثرت گل و ريحان، بوستان به دايهاى همانند شده باشد كه هنوز در پستان شير دارد و كودك شير او را نخورده است. راجع به مفاد اين بيت نظرهاى مختلف