شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٣٠ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
بهم زدن) مرادف با معنى لمحه استعمال شده.
______________________________ (٢٢٠)- من همانا انگار كه تقرير اين سخن نكردم و برهان و بيان نياوردم انصاف از تو توقع دارم: يعنى چنان فرض كن كه من دليل و برهان نياورده باشم به- انصاف خودت واگذار ميكنم.
(٢٢١)- انگار: فعل امر از انگاشتن بمعنى فرض كردن است و «انگار» بمعنى وسيله اندازهگيرى تخمين است.
(٢٢٢)- دغا: بفتح اول بمعنى نادرست و دغل و عيبدار.
(٢٢٣)- پرده معصومى دريده: كسى كه در آغاز بيگناه بوده پرده حيايش دريده و قبح اعمال زشت از خاطر او رفته.
(٢٢٤)- معصم: بكسر ميم اول و فتح سوم، بمعنى مچ است. بريدن دست از مچ، كيفر شرعى دزدى است.
(٢٢٥)- در نقب گرفته: در هنگامى كه بوسيله زدن نقب خواستهاند به خانهاى رخنه كنند آنانرا گرفتار ساختهاند.
(٢٢٦)- كعب: قاپك پا.
(٢٢٧)- نفس اماره: نفس اماره نفسى است كه آدمى را به بدى فرمان ميدهد و مأخوذ است از آيه ٥٣ از سوره يوسف. عرفا و متكلمان برحسب صفاتى كه در قرآن مجيد براى نفس آمده است به سه گونه نفس قائل شدهاند: يكى نفس اماره كه واداركننده به بدى است.
ديگر نفس لوامه كه ملامتگر و سرزنشكننده است و از آن در آيه ٢ از سوره قيامت ياد شده است. سوم نفس مطمئنه كه داراى وجدان آرام است و آن در آخرين آيه از سوره فجر مذكور آمده است.
(٢٢٨)- احصان: خوددارى كردن از شهوت جنسى است. از اين ريشه اسم مفعول آن «محصن» به فتح صاد استعمال شده است.
احصان با عصيان، تضاد و موازنه و سجع دارد.
(٢٢٩)- بطن و فرج توامند و فرزند يك شكم: يعنى شهوت شكم با شهوت جنسى پيوستگى دارد. مأخوذ است از كلام غزالى: البطن و الفرج توأمان.
(٢٣٠)- حدثى: در اينجا مراد، جوانى نوسال است و مرادف است با حديث السّن.
(٢٣١)- خبث: بفتحتين: كار بسيار زشت.
حد شرعى اينچنين عمل زشت سنگسارى است.
(٢٣٢)- لا رهبانيّة فى الإسلام: عبارت حديث در كتاب نهايه ابن اثير چنين مذكور است: لا رهبانيّة و لا تبتّل فى الإسلام