شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٣١ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
ترجمه: ترك زواج و انقطاع از مردم، در اسلام نيست.
در طبقات ابن سعد چنين آمده است كه عثمان بن مظعون در خانه نشسته و در بروى خود بسته بود خبر به پيغمبر اكرم رسيد حضرت به پشت درآمد و دو طرف در را گرفت و دو يا سه بار گفت اى عثمان، خدا مرا با حكم رهبانيت مبعوث نكرده است و همانا بهترين دين، شريعت حنيفه سمحه است كه آزادىبخش است.
______________________________ (٢٣٣)- مواجب: جمع موجب يعنى سببها.
(٢٣٤)- صنم: بت. جمع آن اصنام و در اينجا مجازا بمعنى زن زيبا است.
(٢٣٥)- دست بر دل داشتن: كنايه از ناراحت بودن دل و نگران شدن است.
(٢٣٦)- صباحت: زيبارويى.
(٢٣٧)-
|
به خون عزيزان فروبرده چنگ ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مقيد.
(٢٣٨)- مناهى: كارهايى كه در شرع از آن نهى شده. مفرد مناهى، «منهّى» با تشديد ياء، اسم مفعول از نهى است.
(٢٣٩)-
|
دلى كه حور بهشتى ربود و يغما كرد ... |
فرد بر وزن شماره ١٢
(٢٤٠)- يغما كردن: غارت كردن است و يغمايى منسوب به شهر يغما يكى از شهرهاى تركستان كه زيبارويان آن مشهور بودهاند. (درباره يغما پيش از اين گفتگو شده است).
(٢٤١)-
|
من كان بين يديه ما اشتهى رطب |
وزن شماره ٢٩
ترجمه: كسى كه در ميان دو دستش (در اختيارش) بقدرى كه ميخواهد خرماى تازه باشد، دسترسى به خرما او را از سنگ زدن به خوشه خرمايى نياز ميسازد.
(٢٤٢)- عناقيد: جمع عنقود بضم اول بمعنى خوشه خرما يا انگور.
(٢٤٣)-
|
چون سگ درنده گوشت يافت نپرسد ... |
فرد بر وزن شماره ٢٠
مراد شعر اين است كه براى سگ درنده، شتر صالح كه مقدس است با خر دجال كه گمراه كننده و ناپاك است تفاوتى ندارد و از هيچكدام درنميگذرد و مقصود او پر كردن شكم از گوشت است بهر طريق كه باشد.
(٢٤٤)- صالح: نام پيغمبرى است كه بر قوم ثمود مبعوث شد و از جانب خدا به مردم گفت: شتر معينى را آزاد بگذارند تا در زمين خدا بچرد و از آب چشمه آنان بنوشد. اما قوم صالح، اين ناقه مقدس را پى كردند و به بچه او هم آسيب وارد آوردند. چون امر الهى را