شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٢٤ - حكايت«٢٠» جدال سعدى با مدعى در بيان توانگرى و درويشى
______________________________ (١٤٤)-
|
كريمان را بدست اندر درم نيست ... |
فرد بر وزن شماره ٧ با قافيه مطلق مردف.
(١٤٥)- پرورده نعمت بزرگانم: بعنوان صله آمده است و در مقام جلب خاطر اغنيا است و سبب طرفدارى از آنان را بيان ميكند.
(١٤٦)- دخل مسكينان: در اينجا مجازا بمعنى سبب دخل است و معنى اصلى دخل، آن چيزى است كه در مال كسى وارد شود. در مقابل، خرج آنچه راست كه از مال كسى خارج گردد.
(١٤٧)- مقصد: بكسر صاد، اسم مكان بمعنى محل توجه و قصد و بفتح صاد مصدر ميمى بمعنى قصد.
(١٤٨)- تناول: در لغت بمعنى گرفتن است و در زبان فارسى مجازا بمعنى صرف كردن مخصوصا صرف كردن غذا بكار ميرود.
(١٤٩)- ارامل: بمعنى بيوگان، جمع ارمله بفتح اول و سوم.
(١٥٠)- جيران: همسايگان. جمع جار.
(١٥١)-
|
توانگران را وقف است و نذر و مهمانى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
(١٥٢)- فطره: زكوت بدن است كه در روز عيد رمضان (اول شوال) بايد ادا شود.
(١٥٣)- اعتاق: بكسر اول مصدر باب افعال بمعنى آزاد كردن بندگان است.
(١٥٤)- هدى: بفتح اول و سكون ثانى شتر يا گوسفند يا حيوان ديگرى است كه در روز حج بايد حاجيان قربان كنند و گاهى عنوان كفاره دارد و براى جبران تقصيرى است كه مرتكب شدهاند.
(١٥٥)- دو ركعت: مراد، دو ركعت نماز است.
(١٥٦)- بصد پريشانى: عبارت قيد وصفى است يعنى با صد گونه آشفتگى خاطر.
(١٥٧)- اگر: در مقام تقسيم است يعنى وسيله تقرب اگر توانائى بر بخشش يا نيروى سجود و عبادت باشد، براى توانگران بهتر مقدور است.
(١٥٨)- مزكى: اسم مفعول بمعنى پاكشده بواسطه دادن زكوة.
(١٥٩)- عرض: بكسر اول يعنى آبرو و ناموس.
(١٦٠)- مصون. اسم مفعول از «صان، يصون» يعنى حفظ شده.
(١٦١)- سير: گردش
(١٦٢)-
|
شب پراكنده خسبد آنكه بدست .. |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف موصول.
(١٦٣)- وجه بامدادان: وجهى كه فردا بايد از بامداد خرج كند.