شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤١٣ - حكايت«٤٦» پادشاهى به ديده استخفاف در طايفه درويشان نظر كرد
و به اين اعتبار همه موجودات مردهاند. ديگر ريشهكن كردن هوىوهوس نفس كه آنرا مرگ اختيارى نامند. سوم جدا شدن روح از بدن كه همه نباتات و حيوانات را عرض ميشود. در اينجا مراد از مردن نفس، جدا شدن آن از خواهشها و شهوتها است.
______________________________ (٥٧٧)-
|
نه آنكه بر در دعوى نشيند از نخوت ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول.
(٥٧٨)- نخوت: بفتح اول بمعنى غرور. در عربى بمعنى حماسه و جوانمردى و عصمت هم آمده است.
مفاد بيت اين است كه عارف نبايد غرور و ادعا داشته باشد و اگر كسى بخلاف گفتهاش نظرى اظهار دارد با او بجنگد، بلكه بايد تحمل مشقت كند و اگر فى المثل سنگ آسيا از فراز كوهى بر سرش فرود آيد از راه سنگ برنخيزد و بلا را كه خدا مقدر كرده بجان خريدار باشد.
(٥٧٩)- ذكر: در لغت بمعنى ياد و يادآورى است و بر ياد خدا و تلفظ بياد حق و الفاظ مخصوص كه بيان صفات حق است و همچنين بر قرآن مجيد و معانى ديگرى اطلاق ميشود. در اصطلاح سالكان، ذكر، فراموش كردن غير از خدا و يكسره بياد او بودن است. ذكر، مايه آرام دل و تسلى است و تذكار، موجب تجلى و معرفت است و گفتهاند: ذكر، بساط عارفان و نصاب دوستداران و شراب عاشقان است.
(٥٨٠)- شكر: در لغت بمعنى سپاسگزارى است و در اصطلاح، اقرار به جود و نعمت الهى است هم با زبان و هم در دل و صرف نعمتهاى حق است در امور مشروع و اجراى اوامر حق.
بهترين سپاسگزارى، شكر عملى است كه بوسيله خدمت به بندگان حاصل مىآيد. بموجب وعده قرآنى، شكر حق سبب افزونى نعمت است و بهمين اعتبار، خداوند خود را به صفت شاكر وصف كرده است.
(٥٨١)- خدمت. انجام وظيفههايى است كه سالك در برابر خدا و نسبت به خلق خدا دارد و رهرو بايد دل و زبان و همه اندامهاى خود را در انجام فرمانهاى حق بكار اندازد.
(٥٨٢)- طاعت: بمعنى فرمانبردارى و بندگى خدا است از روى ميل و رغبت.
(٥٨٣)- ايثار: در لغت بمعنى برگزيدن است و در اصطلاح عرفان، ايثار، ترجيح دادن مصالح خلق بر مصالح خود و گزيدن رضاى خدا بر رضاى غير خدا است. ايثار، در موردى كه ايثاركننده خود به آن نيازمند باشد فاضلتر است. هجويرى گويد: ايثار بر لقمه، كار سگان است. مرد آن است كه بجان و زندگانى خود ايثار كند از اينروى مال عارفان وقف عام است و جانشان نثار راه خداست». اين گفته اشاره دارد به آيه ٩ از سوره حشر:
«يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ».