شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٦ - حكايت«٦» يكى را از ملوك عجم حكايت كنند
______________________________ (٢١٤)-
|
شوربختان به آرزو خواهند ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
(٢١٥)- مقبلان را:
مقبل: اسم فاعل است از اقبال بمعنى نيكبخت.
را: براى اختصاص است و مقبلان، مضاف اليه است براى جاه.
(٢١٦)- جاه: بمعنى آبرو، در اصل، وجه بوده و پس از قلب مكانى، حرف واو به الف مبدل شده است.
(٢١٧)- شبپره چشم: اضافه مقلوب است يعنى چشم شبپره و ممكن است چشم، براى شبپره بدل باشد. مراد از شبپره، خفاش است. خفاش بضم خاء پرندهاى است زايا و پستاندار كه انگشتانش با پردهاى بهم وصل شده و پرده انگشتان براى او بمنزله بال است و با آن پرواز ميكند و شبيه به موش است. چون در روز نميبيند براى صيد طعمه شبها بيرون مىآيد. اخيرا پى بردهاند كه در خفاش نيروى خاصى است كه مانند رادار از آن استفاده ميكند. خفش به فتحتين بمعنى ضعف بينايى است و شخص ضعيف البصر را خفش بكسر فاء و اخفش مينامند.
ميان چشم و چشمه، نوعى جناس موجود است. هاء شبپره، آوند ساختن اسم از صفت است. انتخاب شبپره در بيت و قرار دادن آن بعد از عبارت «به روز»، صنعت تضاد بوجود آورده است.
(٢١٨)- راستخواهى: جمله شرطى است، بتقدير «اگر».
(٢١٩)- آفتاب، سياه: جملهاى است كه رابط آن بقرينه حذف شده است. آفتاب مسند اليه و سياه مسند آن است.
حكايت «٦» يكى را از ملوك عجم حكايت كنند ...
(٢٢٠)- رفتن بجهان: كنايه از راه بيابان گرفتن و ترك كشور گفتن است.
(٢٢١)- كربت: بضم كاف لفظ عربى است بمعنى اندوه و «كرب» با دو فتحه نيز بهمين معنى است.
(٢٢٢)- غربت: بمعنى دورى و غريبى. ميان كربت و غربت نوعى جناس است.
(٢٢٣)- ارتفاع: در اينجا بمعنى دخل و درآمد و برداشت است و معنى اصلى آن بلندى است.
(٢٢٤)- ولايت: در اينجا بمعنى كشور است. در صدر مشروطه، كشور ايران را به چهار ايالت و ده ولايت قسمت كرده بودند. ولايت، بمعنى اختيارى و حكمفرمايى نيز هست. در اصطلاح صوفيان، ولايت نيرويى است الهى كه به اشخاص خاصى اعطاء ميشود و