شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨ - قسمت اول - مبدأ اشتقاق تصوف و عرفان
گفتار دوم تصوف و عرفان
مبدأ اشتقاق تصوف- عوامل تشكيل افكار صوفيانه در اسلام مبناى فلسفى تصوف- روشهاى اخلاقى صوفيان- تشكيلات و هدفهاى صوفيان- كتب مهم در باب تصوف و عرفان- انعكاس تصوف در ادبيات فارسى- وظيفه ما در برابر عرفان اسلامى يا آيين جهانى
قسمت اول- مبدأ اشتقاق تصوف و عرفان:
در اشتقاق كلمه تصوف ميان عرفاء اختلاف است بعضى را عقيده آنست كه صوفى از لغت يونانى سوفوسsohpoS اخذ شده و سوفوس بمعنى دانش است و بنابراين صوفى بمعنى دانا خواهد بود و همچنين لغت عرفان را مشتق از اورفوسsuhprO ياe ?efrO ميدانند و به زعم ايشان اورفوس حكيم مصرى بوده كه مكتب عرفان را شروع كرده است. بعضى ديگر صوفى را از صفه بمعنى سكو مشتق ميپندارند و ميگويند در زمان پيغمبر اكرم عدهاى ميزيستند كه پشت پا بدنيا زده و خود را از هرنوع علائق مادى مبرا داشته و همواره براى جهاد آماده بودهاند و براى خود مسكنى نميساختند و بر صفه مسجد ميخوابيدند؛ ازاينروى آنها را اصحاب صفه ناميدند و مريدان ايشان را صفى و پس از آن صوفى خواندند. بعضى هم معتقدند كه صوفى از صفا مشتق است و (صوفى) مجهول صافى يعنى ماضى مجهول از باب مفاعله ميباشد لكن حق اين است كه صوفى منسوب به صوف باشد و صوف بمعنى پشم است و اين جماعت از باب رياضت پشمينهپوش بودهاند و جامه خشن در بر ميكردهاند. پشمينهپوشى از جمله نسك و آداب راهبان مسيحى است كه در ملت اسلام هم معمول گرديده و شايد هم مسيحيان اينگونه جامهپوشى را از هنديان آموخته باشند.
نخستين كسى كه به لقب صوفى ملقب شده ابو هاشم صوفى متوفى حدود سال ١٦٠ هجرى است و اولين شخصى كه كلمه صوفى را در كتابهاى خود بكار برده است، عمرو بن بحر جاحظ است كه در نيمه اول قرن سوم هجرى ميزيسته و از ادباى بنام عرب بوده است.
لفظ عرفان از معرفت اشتقاق يافته و گويا مستند واضعين اين لفظ، حديث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» بوده است (اين حديث از احاديث موضوعه است).