شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٧ - حكايت«٦» يكى را از ملوك عجم حكايت كنند
دارنده آن، قدرت تصرف در همه امور جهان دارد. اين چنين كس را ولى مينامند كه جمع آن اولياء است. ولايت، بفتح واو بمعنى دوستى است.
______________________________ (٢٢٥)-
|
هركه فريادرس روز مصيبت خواهد ... |
قطعه بر وزن شماره ١٥ با قافيه مردف.
در اين بيت، «هركه» مسند اليه است و ضميرى كه بايد به آن راجع شود و مفعول صريح فعل «گوى» باشد، حذف شده است. تقدير چنين است: او را بگوى.
(٢٢٦)- بيگانه: ريشه پهلوى آنkanageb بمعنى غريب و اجنبى، ضد خويشاوند و ضد معنى مجازى يگانه.
(٢٢٧)- حلقهبگوش: در قديم كه بردهفروشى مرسوم بود، بر بردگان نشانها ميگذاشتند و گاهى آويزهها بر آنها مىآويختند. از آنجمله حلقه از لاله گوش آنها ميگذراندند و گوشواره يا حلقه در گوش كردن، نشانه تسليم كامل بود. نظير بيت اخير كه شايد سعدى هم به آن توجه داشته است بيتى است از ابو الفتح بستى:
|
احسن الى النّاس تستعبد قلوبهم |
فطال ما استعبد الإنسان احسان |
|
ترجمه: به مردم نيكى كن تا دلهاى آنان را بنده خود سازى. ديرزمانى است كه نيكى، آدمى را بنده ساخته است. در بيت اخير سعدى صنعت قلب معنى بكار رفته است.
(٢٢٨)- شاهنامه: در اينجا مراد از شاهنامه، شاهنامه استاد ابو القاسم حسن بن اسحاق فردوسى است. در زمان سامانيان، كتاب «ختاىنامك» (خداىنامه) به زبان پهلوى نوشته شد. هنگامى كه ايرانيان از زير سلطه عرب بيرون مىآمدند، پادشاهان و امرا براى احياى قوميّت، نويسندگان را به نوشتن شاهنامه و گردآورى داستانهاى قديم تشويق ميكردند. شاهنامه ابو منصورى به نثر نگارش يافت و ابو المؤيد بلخى هم، شاهنامه منظومى داشته كه از ميان رفته است. از ابو منصور دقيقى هزار بيت در سلطنت گشتاسب بجاى مانده كه فردوسى آن را در شاهنامه خود گنجانيده است. بنابراين كاملترين شاهنامهها، همان شاهنامه فردوسى است مشتمل بر شصت هزار بيت به بحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف.
(٢٢٩)- ضحاك: داستان هجوم ضحاك، پادشاه عرب به كشور جمشيد و مغلوب شدن وى بدست فريدون و با پايمردى كاوه و زندانى شدن ضحاك در كوه دماوند، از قصههاى مربوط به سلاطين پيشداديان است كه استاد ابو القاسم فردوسى آنرا به نظم آورده. در تاريخ سلاطين ماد، به پادشاهى برميخوريم كه جدّ مادرى كورش كبير است. وى «استياگوس» يا «استياژ» نام دارد و پادشاهى سختگير و بدخوى بوده و مغلوب كورش هخامنشى شده است. بعضى، داستان ضحاك را با زندگانى وى مطابقت ميدهند. ضحاك، برحسب ظاهر از ريشه «ضحك» بمعنى بسيار خندان است لكن بدون شك ضحاك از اين ريشه نيست و بنظر ميرسد كه محرف