شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٢٣ - حكايت«١» پادشاهى به كشتن بيگناهى اشارت فرمود
______________________________ (١٤)- خبث. بر وزن ظلم بمعنى ناپاكى است و صفت از آن خبيث است.
(١٥)- خردمندان گفتهاند: دروغى مصلحتآميز به كه راستى فتنهانگيز:
در اينجا مراد از مصلحت، نفع فردى نيست بلكه مراد از مصلحت، رعايت صلاح كلى و اجتماعى است. مصلحت با اين معنى يكى از مبانى فقهى محمد بن ادريس شافعى ميباشد و بنابر اين تقرير، هيچگونه اعتراضى بر سعدى وارد نمينمايد. (رجوع شود به اصول فقه شافعى).
بعلاوه بموجب برخى از احاديث منقول در جامع الصغير و كتب ديگر، تدابير جنگى و سخنانى كه متضمن مصالح عامه باشد از جنس دروغ نتواند بود زيرا با واقعيت نفس الامرى مطابقت دارد. از اينها كه بگذريم عبارت حكيمانه در مقام مقايسه است و در عين حال كه دروغ مصلحت آميز و راست فتنهانگيز هردو بدو ناروا باشد، اولى را بعلت كمتر بودن فساد آن بر دومى رجحان ميدهد و تركيب «به كه» در مطلق رجحان بسيار معمول است. اين نوع تعبير سخن «وجه كلام» نام دارد
(١٦)-
|
هركه شاه آن كند كه او گويد ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق مردّف.
مراد اين است: كسى كه سخنش پيش پادشاه پذيرفته و مقبول افتد شايسته است كه جز نيكى از كسان نگويد و اگر بدى گويد ستم كرده است و اشاره دارد به حديث نبوى:
«المجالس بالامانات».
(١٧)- حيف: بمعنى ستم است و در فارسى بمعنى افسوس و دريغ هم بكار رفته و از جمله اسماء اصوات هم بشمار آمده است.
(١٨)- كه جز نكو گويد: مسند اليه است براى «حيف باشد» و تمام جمله مسند است براى «هركه».
شاه آن كند: صله است براى «هركه».
او گويد: صله است براى «كه».
\* قاعده راجع به جمله بعد از حرف ربط «كه»: جملهاى كه بعد از حرف ربط بيانى «كه» بيايد به تأويل مصدر ميرود و در حكم لفظ مفرد ميشود و جزئى از اجزاى جمله پيش از خود بحساب مىآيد. مثال: حيف باشد كه جز نكو گويد.
(١٩)- ايوان: از ريشه پهلوىnaP بمعنى كاخ است و معرب آن با فتح و كسر الف هر دو ضبط شده است. كردها ميگويند: اصل لفظ مريوان، مارايوان، خانه مار بوده است.
(٢٠)- فريدون، و افريدون: ريشه پهلوى آنnotereF است. وى از قهرمانان هند و اروپايى است و در تاريخ داستانى ايران يكى از افراد سلسله پيشداديان بشمار آمده است.
پدرش، «آتبين» بوده كه بغلط «آبتين» نوشتهاند. فريدون، بر ضحاك تازى غالب شد و او بود كه كشورش را ميان سلم و تور و ايرج تقسيم كرد. شايد اين داستان تقسيم، اشاره به انفصال