شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٨ - تعليقات بر ديباچه گلستان
______________________________ (١٠٥)- ظلّ اللّه تعالى فى ارضه: سايه خداى تعالى در زمين خدا. مقتبس است از حديث:
السّلطان العادل المتواضع ظلّ اللّه و رمحه فى الارض يرفع له عمل سبعين صدّيقا
ترجمه: «سلطان دادگستر فروتن، سايه خدا و نيزه او است در زمين. خداوند درجه او را به اندازه درجهاى كه سزاوار عمل هفتاد صديق باشد بالا ميبرد». وجه ديگر حديث چنين است:
السّلطان ظلّ اللّه فى الارض يأوى اليه الضّعيف و به ينتصر المظلوم و من اكرم سلطان اللّه فى الدّنيا اكرمه اللّه يوم القيامه ترجمه: سلطان سايه خدا در زمين است. ضعيفان به او پناه ميبرند و بوسيله او مظلوم حمايت ميشود. كسى كه سلطان خدايى را در اين دنيا گرامى دارد خدا او را در روز قيامت گرامى خواهد داشت.
(١٠٦)- ربّ ارض عنه و أرضه: پروردگارا از او خشنود شو و او را خشنود گردان.
همزه «ارض» وصل است و بتلفظ درنمىآيد ولى همزه «و ارضه» قطع است و بتلفظ درمىآيد
«و ارضه»: فعل و فاعل و مفعول است و فعل امر از باب افعال ميباشد و با ارضه (زمينش) جناس تام دارد (ر ك مقدمه ص ٩٧)
(١٠٧)- بعين عنايت: به چشم مهر. ميان عين و عنايت، شبه اشتقاق بنظر ميرسد.
(١٠٨)- ارادت صادق: ارادت در اصطلاح عرفان رابطهاى است ميان سالك و مرشد. اين معنى بتدريج وسعت يافته و بر هرمحبت معنوى كه ناشى از خلوص و صفا باشد اطلاق گرديده و چون اظهار ارادت گاهى ممكن است تصنعى و كاذب باشد در اينجا بقيد صادق مقيد شده تا معلوم گردد عدهاى از مريدان و مرادان آن زمان با هم صدق و صفايى نداشتهاند.
(١٠٩)- لاجرم: لفظى است مركب از لاى نفى جنس و جرم بمعنى «گناه» كه اسم لاى نفى جنس است. اين تركيب رويهم در فارسى بمعنى «ناچار» بكار رفته است.
(١١٠)- كافّه: همگى.
(١١١)- انام: اسم جمع، بمعنى آفريدگان است و در زبان فارسى در معنى مردم بكار رفته و ميرود.
(١١٢)- خواصّ: بتشديد صاد. جمع خاصه. بمعنى خاصان است و چون مقابل عوام قرار گيرد مراد از آن طبقهاى است كه افراد آن از جهت علم و معرفت يا سلوك و عرفان يا منصب و مقام، اهميت ويژهاى داشته باشند.
(١١٣)- النّاس على دين ملوكهم: مردمان آيين پادشاهان خود گيرند. حديث نبوى است. مولوى گويد:
|
خوى شاهان در رعيت جا كند |
چرخ اخضر خاك را خضرا كند |
|
|
آن رسول حق قلاووز سلوك |
گفت الناس على دين الملوك |
|