شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٦ - تعليقات بر ديباچه گلستان
زمان قصب الجيب ميناميدند و اين نام و اين استعمال، هنوز محفوظ است. در سطح خارجى قصب الجيب چند آيه از سورههاى قرآنى نوشته ميشد و خود نگارنده در نزد استاد متتبع، جناب آقاى ابراهيم دهگان اراكى نمونهاى از آن يافتم كه بر سطح بيرونى آن، چهار آيه از سوره كافرون نوشته شده بود. در داخل قصب الجيب، دعا يا حرز گذاشته ميشود. يك طرف آن مسدود است و طرف ديگر با درى بسته ميشود. اينگونه قصب كه قصب الجيب ناميده شد در اعصار قديمتر، بمنزله دفتر بعلى بوده كه در آن احاديثى خاص يا قصههاى گوناگون ضبط ميشده است.
بنابراين، قصب الجيب حديث، قسمتى از احاديثى ميشود كه مورد احتياج عمومى است و از باب عمومى بودن و اختصار و عدم ضرورت ذكر سند و بسيارى از جهات ديگر شبيه به رقعه منشآت بوده است. با اين بيان رابطه قصب با جيب و اضافه قصب الجيب به حديث كاملا روشن ميشود.
نگارنده از اول چنين حدسى در خاطر داشت و مخصوصا نظر كسانى كه قصب را لولهاى براى حفظ نامه بمنزله پاكت امروزى ميدانستند، انديشهاش را تقويت ميكرد. گاهى ميپنداشتم قصب الجيب، قلمى مخصوص و دمدستى باشد كه براى ثبت فورى حديث يا مطلب ضرورى بكار ميرفته. همچنين بعيد نميدانستم كه قصب الجيب، قلمى باشد كه با آن شربتها مينوشيدند زيرا اصطلاح «آب از قلم نوشيدن» در اشعار فارسى آمده است. لكن ارشاد فاضل محترم آقاى دهگان و ارائه نمونه، اين شارح را از ترديد بدر آورد و با قطع و يقين، مراد از قصب الجيب در اينجا استوانهاى بوده است از نى كه در آن يادداشتها و احاديث خاصى را جاى ميدادهاند. در بعضى نسخههاى گلستان بجاى «چون شكر»، «چون نيشكر» آمده و با اين فرض، در عبارت شيخ، صنعت استخدام هم بكار رفته و نظير اين بيت او است كه ميفرمايد:
|
نبات عارضش نرخ شكر بشكست پندارى |
مگر بر آب حيوان رسته اين ريحان جانپرور |
|
منشآت: بفتح شين اسم مفعول يا مصدر ميمى بمعنى انشاء شده و انشاء است. انشاء اگر از ريشه «نشوء» گرفته شود، بمعنى پروردن و رشد بخشيدن است و هرگاه از ريشه «نشأ» اخذ شود بمعنى ايجاد است و در اصطلاح ادب، نامى است سزاوار ابداع فكر و انديشههاى ابداعى.
كاغذ: از ريشه چينى يا تركى است. آنچه مسلم است ساختن كاغذ را چينيان ابداع كردهاند.
كاغذ زر: معنى برات و حواله زريا چيزى شبيه به اسكناس يا ورق طلا است.
______________________________ (٩٩)- بلاغت: بفتح باء در لغت بمعنى رسايى است. در اصطلاح، اداى سخن است بقسمى كه با حال و مقام مناسب باشد و مراد از علم بلاغت، علم معانى يا رويهم رفته علم معانى و بيان است.