شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٤ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (١٥٢)- ها: در پنجروزه «هاء» نسبت است و مراد از پنجروزه، مدت اندك زندگانى است. ممكن است بجاى پنجروزه «چندروزه» گذاشت.
(١٥٣)- خجل: بر وزن خشن. صفت مشبهه عربى است به معنى شرمنده. در زبان معمول، حرف «خاء» در خجل به تبعيت حركت «جيم»، مكسور ميشود.
(١٥٤)- كوس رحلت:
كوس: بمعنى طبل بزرگ و رحلت بمعنى كوچ كردن است. در قديم، معمول بوده كه عزيمت كاروان را با نواى كوس باطلاع ميرسانيدند و لفظ كوس با كوفتن، همريشه است.
(١٥٥)- خواب نوشين ...
در اين مصراع، سه اضافه در پى يكديگر آمد، و اضافه خواب نوشين، اضافه موصوف به صفت است.
نوشين، منسوب به نوش و نوش بمعنى عسل و انگبين است و نوشين در معنى شيرين بكار رفته. بعضى هم خواندهاند: «خواب نوشين و بامداد رحيل» در صورتيكه مصراع چنين خوانده شود «واو» بمعنى معيت است و تعجبى كه از آن مفهوم ميگردد بر تأكيد آن مىافزايد.
«رجوع شود به پاورقى بديع و قافيه تأليف نگارنده.»
رحيل: بمعنى رحلت و ارتحال است.
سبيل: بمعنى راه. جمع آن سبل با دو ضمه.
(١٥٦)- عمارتى نوساخت ...
عمارت: بكسر عين، ساختمان و آباد كردن است.
پرداختن: با وساطت پهلوى از لغت اوستايى گرفته شده و معنى ريشه اوستايى آن دويدن و دور چيزى را گرفتن است و در زبان فارسى، معنىهاى گوناگون دارد. در اينجا، مراد «از منزل بديگرى پرداختن»، واگذار كردن خانه به وارث است. اسناد پرداختن در اين بيت، مجاز عقلى است، (ر ك مقدمه ص ٩٣).
(١٥٧)- دوستى را نشايد ...
ستى: ياء در دوستى، ياى مصدرى است.
غدّار: صيغه مبالغه از غدر، بمعنى فريبكار و نيرنگباز و بىوفا. مراد از «اين غدار»، دنيا است كه مسند اليه ميشود براى «دوستى را نشايد».
(١٥٨)- خنك: بضم اول و دوم بمعنى خوشا، معادل «طوبى له» در عربى.
(١٥٩)- برگ عيشى ...
برگ: مراد از برگ، توشه و لوازم زندگى است و در اين معنى ساز و برگ هم گفته ميشود.