شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦١ - حكايت«١٤» يكى از پادشاهان پيشين در رعايت مملكت سستى كردى
و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد. مراد بيت:
بايد در آز را براى مردم نگشود ولى چون گشوده شد با خشونت نميتوان در بروى آنان بست.
______________________________ (٣٥٧)-
|
كس نبيند كه تشنگان حجاز ... |
قطعه بر وزن شماره ١٦ با قافيه مردف و مردّف.
(٣٥٨)- حجاز: حجاز، قسمتى از عربستان سعودى است كه ٥٠٠٠٠٠ كيلومتر مربع مساحت دارد و چون ميان جلكه ساحلى و زمين مرتفع نجد حاجز شده بنام حجاز موسوم گرديده است. شهرهاى عمده آن مكه و مدينة الرسول است. مردم اين ناحيه، حنفى مذهب و شافعى و جعفرى هستند. حجاز به كمى آب معروف است.
مراد بيت اين است كه حتى تشنگان حجاز بر لب آب شور گرد نمىآيند و چشمه آب شيرين است كه مردم و مرغ و مور را بجانب خود ميكشاند.
در بعضى نسخهها پس از قطعه، بيتى ضبط شده كه از آن شيخ نمينمايد و آن بيت اين است:
|
مرغ آنجا رود كه چينه بود |
نه به آنجا رود كه چى نبود |
|
يعنى مرغ جايى ميرود كه دانه يابد نه بجايى كه چيزى در آن يافته نشود.
«چينه بود» با «چى نبود» جناس مرفّو دارد.
حكايت «١٤» يكى از پادشاهان پيشين در رعايت مملكت سستى كردى ...
(٣٥٩)- پشت: در جملههاى اول حكايت ميان سستى و سختى و روى و پشت تضاد است.
(٣٦٠)-
|
چو دارند گنج از سپاهى دريغ ... |
مثنوى بر وزن شماره ٣.
(٣٦١)- كارزار: در بيت دوم، ميان قافيه مصراع اول كارزار (بمعنى جنگ) و قافيه مصراع دوم، كار، زار جملهاى كه مبين آشفتگى كار است، جناس مرفّو وجود دارد. كارزار، برحسب قواعد ميبايست ميدان جنگ باشد ولى معنى مشهور آن جنگ است.
(٣٦٢)- بيسپاس: صفت مركب از حرف نفى «بى» و اسم معنى.
\* قاعده درباره كلمه «بى»: كلمه «بى» غالبا در فارسى حرف اضافه است و بايد منفصل نوشته شود ولى گاهى با اسم تركيب ميشود مانند بيسپاس، بيمهر، بيهوده، بيهوش. در اين تركيبات «بى» بايد به كلمه بعد از خود متصل گردد.
(٣٦٣)- سفله: بكسر سين و سكون فاء و همچنين بفتح سين و كسر فاء، مردم پست است.
(٣٦٤)- حقناشناس: يعنى ناشناسنده حق.