شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٨ - تعليقات بر ديباچه گلستان
ملفوظ» درمىآيد مانند: احاطه، اجازه.
گاهى در فارسى يك لفظ عربى با تاء كشيده در يك معنى و با هاء غيرملفوظ در معنى ديگر بكار ميرود. مانند: اقامت كردن در مكانى و اقامه جماعت كردن. ارادت ورزيدن و اراده كردن. از اين قبيل است: مصاحبه و مصاحبت. مراجعه و مراجعت. مساعده و مساعدت.
اعانه و اعانت. در موارديكه تاء مربوطه به هاء غيرملفوظ تبديل شده بهتر اين است كه در نسبت، هاء غيرملفوظ حذف شود. مانند: ادارى، ارادى، حماسى. اما در موارديكه تاء مربوطه به تاء مبسوط بدل شده غالبا در نسبت فارسى، حرف تاء باقى ميماند مانند: دولتى، صنعتى، تجارتى (تجارى). معهذا ملى، صحى، فطرى و حكمى و شهوى منسوب است به ملت و صحت و فطرت و حكمت و شهوت.
______________________________ (٥٣)- اميد اجابت ...
اميد: در اصل (اوميد) بوده. واو آن در لفظ نوميد كه همان نااميد است باقى مانده
اجابت: مصدر باب افعال، پذيرفتن و جواب دادن. مجيب و مجاب و استجابت و مستجاب از اين ريشه در فارسى معمول است.
(٥٤)- حق جلّ و علا ...
حق: در اصل لغت، بمعنى ثابت است و بر حقيقت و ذات خدا و رابطه ثابت مشروع انسانى با اشياء يا اشخاص اطلاق ميشود و جمع حق، در معنى سوم، «حقوق» ميشود. در اينجا مراد از حق، ذات خدا است.
جل و علا: دو جمله عربى است (ر ك شماره ٢). مصدر علا «علو» است.
(٥٥)- ايزد:
معنى اصلى ايزد، فرشته درجه دوم است كه زردشتيان بآن قائل بودند. اما در زبان معمول فارسى، ايزد بمعنى خداى يگانه است و يزدان هم كه لفظ جمع و مخفف ايزدان است نام خدا است. فرشتگان درجه اول كه تعدادشان هفت است «امشاسپندان» ناميده شدهاند.
(٥٦)- تعالى در وى نظر نكند ...
تعالى: فعل ماضى عربى از باب تفاعل است و در اينجا صفت خدا است. در آخر فعلهاى عربى كه از چهار حرف بيشتر باشد، الف مقصور هميشه بصورت «ياء» نوشته ميشود.
متعال: اسم فاعل از تعالى و در اصل متعالى بوده و ياء آن را تخفيفا در مورد وصف الهى حذف كردهاند اما نظائر آن در فارسى با ياء استعمال ميشود. مانند: متعالى و متوالى و متقاضى.
تضرع: مصدر باب تفعل و ضراعت بمعنى گريه و زارى كردن است.